{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما درد را مینوشیم

ما درد را مینوشیم

حسرت را باذره ذرۀ جانمان حس می کنیم

تن پوشمان وهم است ,روزهامان لحظه لحظه جلوۀ سراب دارد!

ماه شبهامان رنگ خون ,از آسمانمان گریه می بارد

ما خود دردیم

ما خود از این زندگی سردیم

ای زمین تو دیگر چرا؟

تو دیگر چرا؟
دیدگاه ها (۱)

بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گ...

درشبی تیره گرفتارشدم بعدازتو..کهنه وتلخ ودل ازارشدم بعدازتو....

میونه چند تا اتاقک
دو تا گل خسته و خاموش
یه نفر نشسته تنها
ا...

بغضی دارم و داشته ام که ن میتوانم آن را بخورم ن میتوآنم بیرو...

داریوش

وقتی دوستت داشت ولی …

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط