part تقاص ابریشمی
✨ part ⁸ : تقاصِ ابریشمی ✨
تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می بود که ناگهان لرزش بدنش متوقف شد . اثر داروهای جیمین به نقطه اوج رسیده بود ؛ جایی که درد دیگر حس نمیشد و فقط نوعی جنونِ خالص جایگزینش شده بود . جانگ می ، در حالی که خون از شکاف نازک سینهاش میچکید ، ناگهان چشمانش را باز کرد . آن نگاهِ لرزان و پر از اشک ، جایش را به یک درخشش وحشی و سرخ داد .
در حالی که همه منتظر تسلیم شدن نهایی او بودند . جانگ می با حرکتی که هیچ کس پیش بینی نمیکرد ، دست هایش را از زیر دست سنگین جونگ کوک بیرون کشید و بازوانش را دور گردن او حلقه کرد . او خودش را بالا کشید و لب های خونی اش را مماس با لب های جونگ کوک قرار داد .
جونگ کوک برای لحظه ای خشکش زد . جانگ می با صدایی که حالا دیگر نمی لرزید ، بلکه بوی مرگ و اشتیاق میداد ، لبخندی جنون آمیز زد و زمزمه کرد : « من رو بشکن...بیشتر از این بشکن جونگ کوک ! ولی یادت باشه ، هر تیکه ای از من که روی زمین میافته ، یه تکهای از روح تو رو هم با خودش میبره . تو منو نمیکشی...داری خودت رو توی من دفن میکنی »
جانگ می ناگهان زبانش را روی زخم بی جونگ کوک ( که در درگیری های قبلی ایجاد شده بود ) کشید و طمع خون او را با ولع چشید . این حرکت ، کل اعضا را در شوک فرو برد . جیمین با تعجب یک قدم جلو آمد و یونگی پوزخندی زد : « رئیس ، انگار عروسکلت هار شده...»
🍓🫐✨
تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می بود که ناگهان لرزش بدنش متوقف شد . اثر داروهای جیمین به نقطه اوج رسیده بود ؛ جایی که درد دیگر حس نمیشد و فقط نوعی جنونِ خالص جایگزینش شده بود . جانگ می ، در حالی که خون از شکاف نازک سینهاش میچکید ، ناگهان چشمانش را باز کرد . آن نگاهِ لرزان و پر از اشک ، جایش را به یک درخشش وحشی و سرخ داد .
در حالی که همه منتظر تسلیم شدن نهایی او بودند . جانگ می با حرکتی که هیچ کس پیش بینی نمیکرد ، دست هایش را از زیر دست سنگین جونگ کوک بیرون کشید و بازوانش را دور گردن او حلقه کرد . او خودش را بالا کشید و لب های خونی اش را مماس با لب های جونگ کوک قرار داد .
جونگ کوک برای لحظه ای خشکش زد . جانگ می با صدایی که حالا دیگر نمی لرزید ، بلکه بوی مرگ و اشتیاق میداد ، لبخندی جنون آمیز زد و زمزمه کرد : « من رو بشکن...بیشتر از این بشکن جونگ کوک ! ولی یادت باشه ، هر تیکه ای از من که روی زمین میافته ، یه تکهای از روح تو رو هم با خودش میبره . تو منو نمیکشی...داری خودت رو توی من دفن میکنی »
جانگ می ناگهان زبانش را روی زخم بی جونگ کوک ( که در درگیری های قبلی ایجاد شده بود ) کشید و طمع خون او را با ولع چشید . این حرکت ، کل اعضا را در شوک فرو برد . جیمین با تعجب یک قدم جلو آمد و یونگی پوزخندی زد : « رئیس ، انگار عروسکلت هار شده...»
🍓🫐✨
- ۱۲۶
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط