{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن
فصل۳(خوشبختی)
پارت۱
با صدای پرنده ها از خواب بیدار شدی....
نور چشمت رو اذییت میکرد....
تا اینکه دستی جلوی برخورد نور رو گرفت....
-بیدار شدی؟
+اوهوم
نشستی و دستات رو کشیدی....
+بدنم درد میکنه
-دیشب زیادی رقصیدی
درست میگفت......
دیشب جشن تولد ۴ سالگی میرا بود و تو و همسرت اونجا انواع رقص رو انجام داده بودید....
+میرم حموم
-هوم
بعد ۴۰ مین داخل حموم لباسات رو پوشیدی....
حوله رو دور سروت پیچیدی و اومدی بیرون....
سوبین هنوز روی تخت ولو بود....
+پاشو بیینم
-نمیخوامممم
+عزیزم سرکار دیرت میشه پاشو
-دوست ندارم
+هیچکس حریف تو نمیشه
اینو گفتی و پشت میزی نشستی که انواع و اقسام لوازم آرایش و ماسک و روتین پوستی روش چیده شده بود....
موهات رو خشک کردی و آروم از پشت بستی....
+عزیزم......سوبینا......بیداری؟
با وجود سر و صدای سشوار خواب بود....
آروم رفتی بالای سرش و کنار گوشش آروم گفتی....
+عزیزم پاشو
یکم نق زد و از جاش تکونی خورد...
آروم تکونش دادی که ایندفعه چشماش رو باز کرد....
-بیدارم....
+پاشو برو حموم و بعدش بیا صبحونه
+باشه
دیدگاه ها (۰)

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن فصل۳ پارت۲رفتی پایین و صبحون...

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن فصل۳ پارت۳☆۱۰ ساعت بعد☆وقت ت...

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن فصل۲ پارت۲۰پسش زدی.... چیکار...

وقتی تو مدرسه برات قلدری میکردن فصل۲ پارت۱۹+میتونی هرچی میخو...

Jisung: این مدت جیسونگ زیادی تو خودش بود و خودت هم متوجه این...

تک پارتی هانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط