{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم پرنده غمگین که میل باغ ندارد 

منم پرنده غمگین که میل باغ ندارد 
برای بال گشودن دل و دماغ ندارد
هزار مرتبه برگشتم از دو راهی ظلمت
ولی چه فایده اینجا کسی چراغ ندارد
گذاشتم به تماشا مگر به چشم ببینی
که در مقابل این سینه! لاله، داغ ندارد
به مرگ فکر کنم یا به روزگار سیاهم
خوشا به حال دلی که غم فراق ندارد
دلم خوش است پس از سالها نشانی ما را
به غیر مرگ کس دیگری سراغ ندارد
حکایت من و مرگ مرا ببین که شبیهِ
مترسکی‌ست که بر شانه اش کلاغ ندارد
دیدگاه ها (۹۱)

دل به چشمان تو که می بندم خنده در روزگار من جاری ست پشت دیوا...

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های منمن خسته‌ام! طلوع کن امشب برای...

خواهم امشب با نوا باآسمان صحبت کنممن خدا را بر زمیـن بر سفره...

بودنت ارامش جان من است در خیالت زیستن کار من استاگر این دل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط