{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگوحشیوماه

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومـــاه¹⁵
تا اومد چیزی بگه،در با شدّت باز شد.
هردومون برگشتیم.
مین‌سو بود.
نفس‌نفس‌ میزد و چشماش برق عصبانیت داشت.
_تهیونگ..اون حرومــ‌..
با دیدن من بقیه حرفش رو برید.
لبخند ساختگی به لبش نشست و گفت:مثل اینکه آقای کیم خیلی هم حالشون خوبه‌..
تهیونگ سرد و کوتاه گفت:تو در زدن بلد نیستی؟
مین سو دستشو کرد توی جیب شلوارش و گفت:خب قبلا لازم نبود در بزنم..اما از این به بعد حواسم هست
الان منظورش اینه که من مزاحمم؟
هه..نه‌ خیلیم علاقه دارم بدونم میخواید درمورد چی حرف بزنید.‌.
بلند شدم و گفتم:خب..من میرم
تهیونگ فقط سرش رو اهسته تکون داد؛نه نگاهم کرد و نه حرفی زد.
نگاهی به مین‌سو انداختم و از اتاق اومدم بیرون.
تنها کسی که دیده بودم تهیونگ حداقل یه ذره مثل آدم باهاش رفتار می‌کنه..مین‌سو بود.
فکر کنم اونم یکی از اعضای باندشه.
به طرف اتاق رفتم و روی تخت نشستم.
حتما لیام تا الان متوجه گم‌شدنم شده،خدا می‌دونه الان چقدر نگرانه‌..
نمیدونم چرا اما ته قلبم دلشوره دارم..نکنه اتفاقی براش بیوفته.
تهیونگ..نکنه بزنه زیر قولش؟
نه..زیادی دارم فکر میکنم..
خیلی احساس خستگی میکردم و همین که سرمو گذاشتم روی بالشت به دنیای بی‌خبری رفتم.


چشم‌هام انگار به زور باز می‌شدن..
نور ملایمی از لای پرده‌ها می‌تابید داخل اتاق.
نفس عمیقی کشیدم،بلند شدم و نشستم روی تخت.
در تق‌تق صدا داد.
_خانم..بیدار شدین؟
با صدای خواب آلودم گفتم:آره..
درو باز کرد و اومد تو،لبخند کوچیکی زد و گفت:آقای کیم گفتن امروز باید بیاین پایین..صبحونه اون‌جا سرو میشه
چرا؟..مگه هرروز خدمتکار صبحونه رو نمی‌آورد اینجا؟
قبل از اینکه چیزی بپرسم،سریع تعظیمی کرد و از اتاق رفت بیرون.
از تخت اومدم پایین،دستی به موهام کشیدم تا کمی مرتب‌تر به‌نظر برسم.
وارد سالن غذاخوری شدم.
پنجره بزرگی انتهای سالن باز بود و نور خورشید رو به داخل راهی میکرد..نسیم ملایم و خنکی که می‌وزید باعث می‌شد پرده سفید رنگِ توری پنجره به رقص دربیاد.
تهیونگ روی صندلی اصلی نشسته بود.
با همون حالت سرد و مغرور همیشگی.
با دست چپش "که دیشب تیر خورده بود و حالا با یه باند بسته شده بود" سعی می‌کرد فنجان قهوه‌ش رو بالا نگه داره و بنوشه. حرکاتش نشون می‌داد که این کار چقدر براش سخته.
مین‌سو هم اینجاست..انگار دیشب اینجا خوابیده...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۷۳)

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

part 27مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

برای دیدن لباس راحتی که نیونگ پوشید برو صفحه بعد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط