{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب هندونه خوردم ، پوستش و گذاشتم دم در،شهرداری ببره

دیشب هندونه خوردم ، پوستش و گذاشتم دم در،شهرداری ببره
طرف زنگ آیفون و زده ،میگه:
.
با ژیلت تمیزش کردی
^_-اصن_یه_وضی
دیدگاه ها (۳)

اگر همه ی مردم بزرگترین غم زندگیشان را در دست بگیرند و در صف...

انسانهای قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند. حتی زمانی...

مادر ای یکدانه وتنهاترین غم خوارمن از من عاشق تربه من دیوانه...

ازمن مگذربه سادگی‎که من ‎ازخیال تو ‎پیرهنی بافته ام ‎ازجنس ح...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت ۳۷ چند روز از شام سه‌نفره گذشته بود.عصر، من روی مبل درا...

رمان: قلب در تاریکی

Your punishment is too harsh...🙃

part 10ویو مایکیاز شرکت برگشتم خسته بودم و و ذهنم درگیر این ...

دست دیگه‌ش رو آورد بالا و آروم موهای منو که روی صورتم ریخته ...

دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه"Part : 11*********************...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط