عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۹
ویو راوی
تهیونگ میخواست چیزی بگه که یکی از افراد بر روی سن رفت و گفت
مرد: از پادشاه و ملکه فرانسه خواهش میکنم بر روی سن بیاییند
پادشاه و ملکه دست دست هم به سمت سن رفتن و
مرد:و حالا از پادشاه و ملکه انگلیس خواهش میکنم که بر روی سن بیاییند
آنها هم همانطور بر روی سن رفتند دو پادشاه باهم دست دادند
£ اومیدوار کینه و دشمنی چند ساله ای ما از همین لحظه از بین بره
پادشاه انگلیس =حتما همینطوره
سپس مرد ادامه داد
مرد=و هم اکنون از شاهزاده انگلیس خواهش میکنم که بر روی سن بیاید
در ان لحظه تهیونگ که دور تر از سن بود روبه املیا کرد و
_ مادام ....من باید از حضورتون مرخص بشم (تعزیم کرد و رفت)
ویو املیا
وقتی دیدم رفت شاخ درآوردم و سریع دویدم طرف در تا از سالن خارج شم که یهو آلیا جلوم رو گرفت
* بانوی من کجا میرین؟
+ آلیا مگه ندیدی این پسره شاهزاده انگلیسه بزار برم تا بیشتر از این آبرو ریزی نشه
* بانوی من نبود شما ابروی بیشتری رو میبره
+نوموخوامممممم
آلیا از بازو هام میگیره و میکشونه داخل سالن . مردی که روی سن بود گفت
مرد=از شاهدخت های فرانسوی خواهش میکنم بر روی سن بیاییند و کنار پادشاه و ملکه بایستند
آلیا از پشت هلم داد رو سن خواهرهای ناتنیم جلوتر بودن به خاطر همین پشت شون قایم شده بودم
پادشاه انگلیس =.......
پارت ۹
ویو راوی
تهیونگ میخواست چیزی بگه که یکی از افراد بر روی سن رفت و گفت
مرد: از پادشاه و ملکه فرانسه خواهش میکنم بر روی سن بیاییند
پادشاه و ملکه دست دست هم به سمت سن رفتن و
مرد:و حالا از پادشاه و ملکه انگلیس خواهش میکنم که بر روی سن بیاییند
آنها هم همانطور بر روی سن رفتند دو پادشاه باهم دست دادند
£ اومیدوار کینه و دشمنی چند ساله ای ما از همین لحظه از بین بره
پادشاه انگلیس =حتما همینطوره
سپس مرد ادامه داد
مرد=و هم اکنون از شاهزاده انگلیس خواهش میکنم که بر روی سن بیاید
در ان لحظه تهیونگ که دور تر از سن بود روبه املیا کرد و
_ مادام ....من باید از حضورتون مرخص بشم (تعزیم کرد و رفت)
ویو املیا
وقتی دیدم رفت شاخ درآوردم و سریع دویدم طرف در تا از سالن خارج شم که یهو آلیا جلوم رو گرفت
* بانوی من کجا میرین؟
+ آلیا مگه ندیدی این پسره شاهزاده انگلیسه بزار برم تا بیشتر از این آبرو ریزی نشه
* بانوی من نبود شما ابروی بیشتری رو میبره
+نوموخوامممممم
آلیا از بازو هام میگیره و میکشونه داخل سالن . مردی که روی سن بود گفت
مرد=از شاهدخت های فرانسوی خواهش میکنم بر روی سن بیاییند و کنار پادشاه و ملکه بایستند
آلیا از پشت هلم داد رو سن خواهرهای ناتنیم جلوتر بودن به خاطر همین پشت شون قایم شده بودم
پادشاه انگلیس =.......
- ۲.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط