{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درویشی را دیدم ...

درویشی را دیدم ...
شتابان می دوید
گفتم :
درویش ؛ کـجا ؟
گفت :
مراسم عـزا ...
گفتم مگه کـی مُـرده ؟
آهـی کشید و گفت :
مـــعرفت و وفـا
دیدگاه ها (۷)

آدماگر دلش بگیرد،دردش رابه کدام پنجره بگوید،تا دهانشپیش ِ هـ...

یک بار از من پرسید: چقدر منتظر دریافت حقوق ماهیانه ات میمانی...

پارت هفتم نماد مرگ

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 ویهانوی...

part ۷

🦢 پارت سوم | ساقدوش‌هاسه روز تا عروسی مانده بود.خانه پر از ر...

My_idol

007-آلما ویسکی - پارت ۴۴

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

لبخند قاتلپارت²⁸ویو سلینصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط