{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مانده بودم روی دست حرف هایی که ,

مانده بودم روی دست حرف هایی که ,
از ایمانِ گفتن برگشته بودند . . . .
سو میزدم به زورِ رویاهایی که به یمنِ بودنت ,
از چیستیِ خویش دفاع می کردند . . . .
سر به زیرِ نگاهت می شدم ,
بی آنکه بفهمی . . . .
چقدر حریصِ طعمِ خواب آلودۀ چشم هایی هستم که ,
هرگز از دهان نمی افتند . . . .
می خواستم ,
برای یکبار هم که شده باور کنم ,
دنیا حرف های دلم را خوب می فهمد . . . .
باور کنم هنوز می شود امید داشت ,
به از راه رسیدنِ غریبِ آشنایی که ,
بیابد و زبانش را روی بی کسی ام گاز بگیرد . . . .
هوای خواب هایم را داشته باشد و
غبار تنش را ,
به غربت دست هایم عاریه دهد . . . .
و از رفتن آنقدر خسته باشد ,
که از خیر راه های پیشِ پایش بگذرد . . . .

تو روبروی من نشسته بودی و
من به تنِ پری قصه، لباس می دوختم . . . .
کاش تقدیر می دانست ,
دست از رؤیای تو درازتر به کابوس برگشتن یعنی چه؟
کاش تو می دانستی ,
حالِ حسی را که چشم دیدن نبودنت را ندارد . . . .
من اما ,
یادم نمی رود احساس این شعر را ,
وقتی تنها خدا از عمقش با خبر است . . . .
دیدگاه ها (۵)

حرف های من بماندبرای بعد.... دلخوریهایم... دلتنگیهایم.... وت...

ﺣﺎﻟــــﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ . . . . . ﺍﻣــــﺎ , ﺩﻟــــﻢ . . . . . ...

بیهوده تلاش می کنی . . . . من , آرام نمی شوم . . . . تنه...

قبل تر ها . . . .!! وقتی هنوز تو نیامده بودی . . . . عاشقا...

بزار تو حال خودم باشم 💭 :کاش می‌گفتیچقدر باران را دوست داریت...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط