پارت
پارت [7]
دختره:آم ببخشید آقا
تهیونگ:بله؟
دختره:من تنهام و خونمون چند کوچه بالا تره چند تا پسر دنبالم کردن من میترسم میشه شما منو تا خونم برسونین؟
تهیونگ:اوم.....باشه
دختره:ممنون
از دید راوی:
خونه یه دختر دقیقا روبه رویه خونه یه ا/ت بود
درواقع اصا خونه نبود یه عمارت بزرگ بود......
ویو ا/ت:هوف خدایااا اصا نمیتونم فکر کنممم من نمیتونم قبولش کنم اگر تهیونگم مثله اون منو رها کنه و بهم آسیب بزنه چی اونوقت باید چیکار کنممم من واقعا نمیتونم بهم کمک کن...
خلاصه رفت حموم دوش گرفت اومد بیرون موهاشو گوجه ای بست یه لباس راحت پوشید رفت پایین یه قهوه درست کرد که بخوره بعد ازین که درست کرد رفت بالا تویه اتاقش رفت سر پنجره و با این صحنه مواجه شد....
ویو تهیونگ:خب اینجاست خونت؟
دختره:اوم اره ممنون که رسوندیم
تهیونگ:خواهش میکنم
تهیونگ تویه دلش:اینجا خونه یه ا/ت نبود؟
دختره خب پسرا بیاین
تهیونگ:چی؟
یهو همون دوتا پسرا که میخواستن ا/تو اذیت کنن اومدن تویه گردن تهیونگ بیهوش کننده زدن و تهیونگم بیهوش شد بردنش تویه عمارت.......
ادامه دارد.....
دختره:آم ببخشید آقا
تهیونگ:بله؟
دختره:من تنهام و خونمون چند کوچه بالا تره چند تا پسر دنبالم کردن من میترسم میشه شما منو تا خونم برسونین؟
تهیونگ:اوم.....باشه
دختره:ممنون
از دید راوی:
خونه یه دختر دقیقا روبه رویه خونه یه ا/ت بود
درواقع اصا خونه نبود یه عمارت بزرگ بود......
ویو ا/ت:هوف خدایااا اصا نمیتونم فکر کنممم من نمیتونم قبولش کنم اگر تهیونگم مثله اون منو رها کنه و بهم آسیب بزنه چی اونوقت باید چیکار کنممم من واقعا نمیتونم بهم کمک کن...
خلاصه رفت حموم دوش گرفت اومد بیرون موهاشو گوجه ای بست یه لباس راحت پوشید رفت پایین یه قهوه درست کرد که بخوره بعد ازین که درست کرد رفت بالا تویه اتاقش رفت سر پنجره و با این صحنه مواجه شد....
ویو تهیونگ:خب اینجاست خونت؟
دختره:اوم اره ممنون که رسوندیم
تهیونگ:خواهش میکنم
تهیونگ تویه دلش:اینجا خونه یه ا/ت نبود؟
دختره خب پسرا بیاین
تهیونگ:چی؟
یهو همون دوتا پسرا که میخواستن ا/تو اذیت کنن اومدن تویه گردن تهیونگ بیهوش کننده زدن و تهیونگم بیهوش شد بردنش تویه عمارت.......
ادامه دارد.....
- ۴.۵k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط