پارت
پارت ۳۷
ویو شب/
جیمین با صدای زمزمه های بلند ولی نا مفهوم بیدار میشه وقتی هوشیار تر میشه متوجه میشه صدا از اتاق ا.ت میاد که ا.ت یهو توی خواب داد میزنه و جیمین فورا به اتاقش میره کس دیگه ای نمیشنید چون اتاق ا.ت عایق صدا داشت و فقط جیمین میشنید میره توی اتاقت و ا.ت رو توی تختش میبینه که به شدین دور خودش میپیچید
جیمین:ا.ت؟
ا.ت:وحشت زده از خواب میپره و روی تخت میشینه به جیمین نگاه میکنه
ا.ت:م..م...م... ولی آخرش هیچ حرفی از دهنش در نیومد و بهت زده به جیمین نگاه کرد
جیمین:خوبی؟ میره کنار تخت ا.ت
ا.ت:آروم میخزه و میره توی بغل جیمین و توی بغلش میلرزید
جیمین:دستش رو دور ا.ت حلقه میکنه
جیمین:چیزی نیست نترس یک خواب بود..من اینجام
ا.ت:هنوز توی بغل جیمین میلرزید و ترسیده بود
ا.ت:م..ی..شه..نری...پیشم بمونی؟(با صدایی لرزون)
جیمین:آره هستم
جیمین:رو تخت دراز میکشه و ا.ت توی بغلش فرو میره هنوز نمیدونست که تپش قلبش مال چیه ولی متوجه شد ا.ت توی بغلش آروم شده پ به خواب رفته یک لبخند زد و موهای ا.ت رو آروم نوازش کرد و کم کم خودش هم به خواب رفت..
ادامه دارد...
ویو شب/
جیمین با صدای زمزمه های بلند ولی نا مفهوم بیدار میشه وقتی هوشیار تر میشه متوجه میشه صدا از اتاق ا.ت میاد که ا.ت یهو توی خواب داد میزنه و جیمین فورا به اتاقش میره کس دیگه ای نمیشنید چون اتاق ا.ت عایق صدا داشت و فقط جیمین میشنید میره توی اتاقت و ا.ت رو توی تختش میبینه که به شدین دور خودش میپیچید
جیمین:ا.ت؟
ا.ت:وحشت زده از خواب میپره و روی تخت میشینه به جیمین نگاه میکنه
ا.ت:م..م...م... ولی آخرش هیچ حرفی از دهنش در نیومد و بهت زده به جیمین نگاه کرد
جیمین:خوبی؟ میره کنار تخت ا.ت
ا.ت:آروم میخزه و میره توی بغل جیمین و توی بغلش میلرزید
جیمین:دستش رو دور ا.ت حلقه میکنه
جیمین:چیزی نیست نترس یک خواب بود..من اینجام
ا.ت:هنوز توی بغل جیمین میلرزید و ترسیده بود
ا.ت:م..ی..شه..نری...پیشم بمونی؟(با صدایی لرزون)
جیمین:آره هستم
جیمین:رو تخت دراز میکشه و ا.ت توی بغلش فرو میره هنوز نمیدونست که تپش قلبش مال چیه ولی متوجه شد ا.ت توی بغلش آروم شده پ به خواب رفته یک لبخند زد و موهای ا.ت رو آروم نوازش کرد و کم کم خودش هم به خواب رفت..
ادامه دارد...
- ۵.۴k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط