ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۲۸
خودمو با خنده عقب کشیدم و گفتم:جدي گفتم.. خيلي داغ ملافه رو از روم بالا زد و خودشو کشید روم و خیره به لبام و گرم گفت هرچي که بخواي به اين شفا
بخش دزد و تو میدم..هرچي..
و لبامو خيلي گرم بوسید..
با نفس هاي بي قرار دستامو دور گردنش انداختم و لرزون به موهاش چنگ زدم.
بوسه هاشو تند تر کرد و پر عطش غلت زد به پهلو و منو کشید سمت خودش و به موهام چنگ زد و بي قرار و بي ميل لباشو جدا کرد و لرزون گفت: حتي نميخوام یه ثانيه ازت جدا شم..حتي يه ثانيه..
و سرشو برد تو گردنم. با بغض لبخند زدم.
یعنی میشه هیچ وقت ازش جدا نشم؟
محکم بغلم کرد و دستشو از زیر سرم رد کرد و لبهاشو اروم جدا کرد و خیره شد تو چشمام..
اروم اروم و خيلي با محبت و بي حرف با موهام بازي کرد.
احساس خواب شديدي تو چشمام دویده بود.. با لذت لبخند زدم و دستمو روي گردنش گذاشتم.. اروم گفت: خوابت میاد؟
منم اروم گفتم:خيلي..
پشت دستشو به صورتم کشيد که بي اختیار چشمام قفل
شد و نتونستم بازوشون کنم.
جیمین : بخواب سيندرالاي من...
اروم و خواب آلود گفتم تو هم بخواب..
تلخ گفت:نمیخوام..نمیتونم.. اگه...بخوابم و بیدار شم اینجا نباشیم؟ یا تو اغوشم نباشي چي؟
تند سرمو بوسید و گفت: نه. من بیدارم...میخوام تا آخرین لحظه نگات کنم.
ترس بیدار شدن از این رویا تو تنم دويد ولي خيلي
غير طبيعي خسته و خواب آلود بودم.. انگار..
انگار سالها بود که نخوابیده بودم و احساس نیاز شديدي به خواب داشتم..
جیمین با بغض گفت اگه... از این رویا..تنها و نميدونم جاي ديگه اي بيدار شدي و من نبودم. حتي اگه همینجا بودي و من نبودم..بدون دست من نبوده.. من... من هیچ وقت به میل خودم رهات نمیکنم..هیچ وقت..
و سرمو تو اغوشش کشید.
خودمو جلوتر کشیدم و خودمو تو بغلش گوله کردم و
زمزمه کردم منم رهات نمیکنم
و خيلي سريع به خواب خيلي عميقي فرو رفتم.
شما چی فکر میکنید جیمین واقعا مرده یا این یه خوابه ؟... منتظر کامنت های شما هستم
شرط پارت بعدی : ۷۵ لایک : ۱۵۰ کامنت بازنشر : ۶
( فصل سوم ) پارت ۶۲۸
خودمو با خنده عقب کشیدم و گفتم:جدي گفتم.. خيلي داغ ملافه رو از روم بالا زد و خودشو کشید روم و خیره به لبام و گرم گفت هرچي که بخواي به اين شفا
بخش دزد و تو میدم..هرچي..
و لبامو خيلي گرم بوسید..
با نفس هاي بي قرار دستامو دور گردنش انداختم و لرزون به موهاش چنگ زدم.
بوسه هاشو تند تر کرد و پر عطش غلت زد به پهلو و منو کشید سمت خودش و به موهام چنگ زد و بي قرار و بي ميل لباشو جدا کرد و لرزون گفت: حتي نميخوام یه ثانيه ازت جدا شم..حتي يه ثانيه..
و سرشو برد تو گردنم. با بغض لبخند زدم.
یعنی میشه هیچ وقت ازش جدا نشم؟
محکم بغلم کرد و دستشو از زیر سرم رد کرد و لبهاشو اروم جدا کرد و خیره شد تو چشمام..
اروم اروم و خيلي با محبت و بي حرف با موهام بازي کرد.
احساس خواب شديدي تو چشمام دویده بود.. با لذت لبخند زدم و دستمو روي گردنش گذاشتم.. اروم گفت: خوابت میاد؟
منم اروم گفتم:خيلي..
پشت دستشو به صورتم کشيد که بي اختیار چشمام قفل
شد و نتونستم بازوشون کنم.
جیمین : بخواب سيندرالاي من...
اروم و خواب آلود گفتم تو هم بخواب..
تلخ گفت:نمیخوام..نمیتونم.. اگه...بخوابم و بیدار شم اینجا نباشیم؟ یا تو اغوشم نباشي چي؟
تند سرمو بوسید و گفت: نه. من بیدارم...میخوام تا آخرین لحظه نگات کنم.
ترس بیدار شدن از این رویا تو تنم دويد ولي خيلي
غير طبيعي خسته و خواب آلود بودم.. انگار..
انگار سالها بود که نخوابیده بودم و احساس نیاز شديدي به خواب داشتم..
جیمین با بغض گفت اگه... از این رویا..تنها و نميدونم جاي ديگه اي بيدار شدي و من نبودم. حتي اگه همینجا بودي و من نبودم..بدون دست من نبوده.. من... من هیچ وقت به میل خودم رهات نمیکنم..هیچ وقت..
و سرمو تو اغوشش کشید.
خودمو جلوتر کشیدم و خودمو تو بغلش گوله کردم و
زمزمه کردم منم رهات نمیکنم
و خيلي سريع به خواب خيلي عميقي فرو رفتم.
شما چی فکر میکنید جیمین واقعا مرده یا این یه خوابه ؟... منتظر کامنت های شما هستم
شرط پارت بعدی : ۷۵ لایک : ۱۵۰ کامنت بازنشر : ۶
- ۲۱.۲k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط