{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هوای بارانی سپیده دم که پس از بیداری جلوی چشمش ظاهر شد ر

هوای بارانیِ سپیده دم که پس از بیداری جلوی چشمش ظاهر شد را با کشیدنِ پرده ها خفه کرد و روی تختش نشست .
همسرش روی تخت در خواب عمیقی بود و نفس های گرمِ او ، تختِ نرم و پرتویی که معصومانه از حرارت بدنِ همسرش گرم شده بود ، او را واداشت که روی تخت دراز بکشد و پتو را روی خودش بکشد و از سرما ، به آغوش همسرش و به زیر پتو پناه ببرد .
پشت پنجره ، مه سنگینی افتاده بود و آنطرفش ، آفتابِ کم سویی می‌تابید .
هرگز .... خورشید را آنقدر بی رحم ندیده بود .... خورشیدی که هیچ گرمایی ندارد در سرد ترین روزهای عمرِ او ...
و در کودکی اش از پشتِ پنجره ، یک فریب بود !
دیدگاه ها (۲)

قهوه خانه

این باران همان بارانی ست که پارسال می آمد و اکنون هم دارد می...

باران می‌بارد .و من فقط میتونم به آسمون نگاه کنم .ابرها ...آ...

#مرد_دیوونه_منPart2۲تهیونگ با سرعت 200 ادامه میداد خیلی پر گ...

اتاق تاریک -پارت-۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط