باران میبارد
باران میبارد .
و من فقط میتونم به آسمون نگاه کنم .
ابرها ...
آن ها از زمانی که بچه بودم زیبا بودن .
اما الان که بزرگتر شدم ، آنها خیلی زیباتر شدن
دست از کار میکشم ، تا فقط به آنها خیره بشم .
آنها به یادم میارن ، چیزی را که گم کردم ام .
و چشمانم درد میگیرد .
در نهایت آنها میروند و من میمانم .
و من فقط میتونم به آسمون نگاه کنم .
ابرها ...
آن ها از زمانی که بچه بودم زیبا بودن .
اما الان که بزرگتر شدم ، آنها خیلی زیباتر شدن
دست از کار میکشم ، تا فقط به آنها خیره بشم .
آنها به یادم میارن ، چیزی را که گم کردم ام .
و چشمانم درد میگیرد .
در نهایت آنها میروند و من میمانم .
- ۱۰۵
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط