{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part21

حالا که مدرسه تموم شده بود تصمیم گرفته بودم برم پیش مامان و مادربزرگم
چمدونم بستم سوار قطار شدم
بعد چهار ساعت بلاخره رسیدم وقتی اطراف دیدم فهمیدم که چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود به سمت خونه مامان بزرگ رفتم در زدم به مامانم خبر نداده بودم و میخواستم سوپرایزش کنم
در باز شد که با یه آقایی مواجه شدم این کیه دیگه!

آقا: شما؟
+اینجا خونه ی مادربزرگمه تو کی هستی
آقا:اوه پس مایا تویی بیا تو
اسم منو از کجا میدونه رفتم داخل که
م،م: عزیزم کی بود؟

که منو دید و شکه شد جانمم؟ عزیزم؟
م،م:اوه دخترم تویی اینجا چیکار می‌کنی چرا نگفتی میخوای بیای
+می‌خواستم سوپرایزتون کنم این آقا کیه؟
م،م:چیزه بیا بشین بهت میگم برم مادربزرگتو صدا بزنم

نشستم اون مرده هم روبه روم نشست
که مامانم مادربزرگم اومدن سریع با ذوق رفتم بغل مادربزرگم

کنار مادربزرگم نشسته بودم در حال حرف زدن بودن اینجوری که نمیشه اینا نمیخوان بگن این مرده کیه

+خب مامان نگفتی این آقا کیه؟







#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۲۰)

(Just a game?)Part22م،م:خب اون...مادربزرگ:دوست پسر مامانته +...

(Just a game?)Part23دو ماهی بود که پیش مامانم بودم و اون جون...

(Just a game?)Part20از خواب بیدار شدم با نوری که به چشمم خور...

(Just a game?)Part19با جنا نشسته بودیم که صدای شکمم در اومد ...

(Just a game?)Part31نزدیکای تعطیلات بود و این دلیلی برای شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط