{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تا بگویمت!

بگذار تا بگویمت!
مرا نه جادوی چشم آدمت فریفت و نه قامتش...
و نه اشتهای لبم به لبانش باز شد!
من می شنوم تو را که هر دم به آوازِ حزینی گویی: گویی دلش را گویی لرزاند...
بگذار تا بگویمت
این گویِ قرمز رنگ در دستانِ حوّایت، سیب است!
سیب است و ردِ پای دندان تو با یک گاز...
دیدگاه ها (۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

همه چیز از سر ِ لب های تو آغاز شد و...کوچه ها رو به تماشایِ ...

همه چیز از سر لبهای تو آغاز شد و...کوچه ها رو به تماشای لبت ...

شهریور!فصل ترشی انارهای نوبرانه...فصل سیب های سبز و سرخ...فص...

.هرچند تو تا بودی خون ریختنی تر بوداز خواهر مغمومم سیگار تنی...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنید.ق...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشمبه سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیا...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط