{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۵۸

جیمین : مادر بزرگ شما اینجا چیکار می‌کنی چطور اینجا رو پیدا کردی
اسلاید ۲ مادر بزرگ جیمین
مادر بزرگ: نوه گلم اومدم دیدنتون برو کنار می‌خوام بیام داخل جیمین رو کنار زد و وارده سالن شد با دیدن اون سوک که و اون لباس های کوتاه اش با تعجب گفت
مادر بزرگ: نوم این کیه چرا اینجوری پوشیده
جیمین درو بست و مادر بزرگشو رهنمایی کرد به سالن
رویه مبل ها نشستن مادر بزرگ اش منتظر جوابی از جیمین بود
جیمین : اون سوک اسمش اون سوکه و دوست دختر منه
مادر بزرگ: شما تویه یه خونه زندگی میکنید نکنه قبل از ازدواج کاری کرده باشید
اون سوک : نه نه چیزی نشده
سریع لباسش رو بالا کشید تا زخم های رو گردن اش معلوم نشن با یه عذرخواهی بلند شد و سریع سمته اتاق اش رفت
مادر بزرگ: تهیونگ کجاست
جیمین : بیرونه الان میاد
مادر بزرگ : خوبه پس منتظرش میمونم دلم براش تنگ
شده
جیمین : اوهم
سری از بد شانسی تکون داد دیگه عمر نمیتونست یه عشق اش حتا نزدیک هم بشه با گفتن الان میام سریع از مبل بلند شد و به دنباله اون سوک رفت
کیونگ می با وارد کردن رمز در وارده سالن شد نگاهی به اطراف سالن کرد سمته مبل ها قدم برداشت با دیدن زنه پیری با لباس قرمزی که پوشیده بود سمتش رفت بعد از نشستن روبه رو اش یه پاشو انداخت رو اون یکی پاش
با پروی اش لب زد
کیونگ می : چند دفعه بگم که واسه خدمتکاری یه زن پیر نفرستن بازم گوش نمیکنن
مادر بزرگ کمی اخم کرد و با عصبانیت اش گفت
مادر بزرگ: تو منو خدمتکار می‌بینی
کیونگ می : نیستی خوب معلومه که هستی
تهیونگ با دیدن آنها سریع درو بست و سمتشون قدم برداشت سمته مادر بزرگ رفت و بعد از بوسیدن دست اش کنارش نشست اون با نوازش کردن موهای پسری که کنارش نشسته بود با لبخند حرف هایش رو میزد
مادر بزرگ : نوه عزیزم چه خوش‌تیپ شده
تهیونگ : مادر بزرگ خیلی خوب شد که اومدین دلم برات تنگ شده بود
مادر بزرگ: دله منم برات تنگ شده بود
کیونگ می شوکه به آنها نگاه میکرد دستی به موهایش کشید( این مادر بزرگشه آخه این چه رفتاری‌ بود که من کردم اگه نزاره که با تهیونگ باشم چی نه نه مگه عصر هَجره اوفف) بعد از حرف های که همش با خودش میزد آب دهن اش رو قورت داد و لب باز کرد
کیونگ می : تهیونگ نگفته بودی مادر بزرگ داری
تهیونگ : مادر بزرگ من نیست مادر بزرگ جیمینه
مادر بزرگ: تهیونگ با جیمین یه جا بزرگ شده مثله نوه خودم میمونه اما تو کی هستی که بهم گفتی خدمتکار
کیونگ می : خوب من نشنا
تهیونگ : کیونگ می دوست دوخترمه و تو رو نشناخت
دیدگاه ها (۱)

شب رویایی پارت ۵۹مادر بزرگ: از دست شما دوتا با دوست دخترتون ...

شب رویایی پارت ۶۰ مادر بزرگ که رویه مبل همراه با بقیه نشسته ...

پارت ۲۶ حذف شده فیک شب رویایی

پارت ۴۹ حذف شده فیک شب رویایی

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

پارت ۲۶صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط