{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#هميشه چند دقيقه مانده بود به آمدنش

#هميشه چند دقيقه مانده بود به آمدنش
خودم را غرقِ ادكلن ميكردم
دستهايم را از همه جا بيشتر...
ميدانيد،
دستها حكايت ديگرى دارد
بوىِ عطر ميرود به خوردِ موهايش!
ميماند سالهاى سال...
پريشان مي شود اگر
بوىِ ديگرى به خودش بگيرد..
دیدگاه ها (۱)

دید پنهان انفجار اشکار

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145✦...................

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط