{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍رژ قرمز می زد

‍ ‍رژ قرمز می زد
لباس کوتاه می پوشید
موهایش را می بافت تا دم کمرش
عطر فرانسوی می زد
رز سفید لای موهایش می گذاشت
کفش های پاشنه بلند می پوشید
پالتوی ماهوت مشکی
چیزی از قلم نیفتد
آهان
دست کش های چرمی زرشکی
و یک دنیا آرزوهای کوچک دیگر
مادرش صدایش می زد
باید برای همیشه برود
آیینه از دستش افتاد
برای آخرین بار دیوار های خانه ی ویرانشان را بوسید
و از شهری که تمام خاطراتش در آن مدفون شده بود
رفت
دختری که
تا همیشه
از جنگ
بی زار است
دیدگاه ها (۳۷)

مثلِ دیدنِ یه دوستِ عزیزِ قدیمی، بعد از چند سال بی خبری تو ا...

تمام ذهنم را جمع میکنم تمام خاطرات و تمام گذشته و حتی فکرهای...

شاید اگر بودی حالا شنیدن ترانه ها طعم دیگری داشت شاید دوباره...

من چه کار کنم تو مرا دوست داشته باشی ؟ تو چه کار کردی که من ...

“Dans les méandres du destin, les fils invisibles tissent de...

فن فیک از شیپ اما و دراکن

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 115✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط