{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.84

(از زبون نویسنده)

وضعیت جونگ کوک به شدت بدتر شد.

تبش به ۴۱.۵ رسیده بود. بدنش مثل کوره می‌سوخت ولی همزمان از سرما به شدت می‌لرزید. پزشکا با عجله داروهای قوی‌تر تزریق می‌کردند، ولی عفونت مثل آتش تو بدنش پخش شده بود. رنگ صورتش کاملاً خاکستری شده بود، لب‌هاش آبی و نفس کشیدنش خیلی سطحی و سخت.

دستگاه قلب ناگهان صدای هشدار داد. ضربان قلبش نامنظم و ضعیف شده بود.

ا.ت کنار تخت زانو زده بود، دست جونگ کوک رو با هر دو دست محکم چسبیده بود و بدنش از شدت گریه می‌لرزید.

(صدای شکسته و وحشت‌زده، تقریباً فریاد) 
+ کوک!!! چشماتو باز کن!!! تو نمی‌تونی بری!!! من هنوز بهت نگفتم... من هنوز... من هنوز خیلی چیزا تو دلم مونده... بیدار شو لعنتی!!!

یکی از پزشکا با صدای فوری گفت: 
فشار خونش داره به شدت می‌افته! آماده شو برای احیاء قلبی!

ا.ت جیغ بلندی کشید و سعی کرد به سمت تخت بره، ولی جیمین و آسا از دو طرف محکم نگهش داشتن.

🐥 ا.ت آروم باش! بذار کارشونو بکنن!

آسا با چشمای قرمز و پر از خشم و ترس، مشتشو کوبید به دیوار:

آسا: این احمق... اینقدر نرو جلو کوک! تو نمی‌تونی الان بمیری!

جونگ کوک تو بیهوشی عمیق بدنش یه بار شدید تشنج کرد. پزشکا سریع ماسک اکسیژن رو محکم‌تر کردند و یکی‌شون شروع کرد به فشار دادن روی سینه‌اش.

ا.ت با صدای کاملاً شکسته و پر از درد فریاد زد:

(هق‌هق شدید، التماس) 
+ کوک... لطفاً... من اینجام... من هنوز ازت می‌ترسم... هنوز کامل نبخشیدمت... ولی نمی‌خوام تنهام بذاری... بیدار شو... من هنوز بهت نیاز دارم... کوک!!!

دست جونگ کوک تو دست ا.ت سردتر و سردتر می‌شد. دستگاه قلب صدای هشدار وحشتناک می‌داد و پزشکا با عجله مشغول احیاء بودند.

اتاق پر از فریاد، گریه، صدای دستگاه و بوی دارو بود. همه چیز روی لبه تیغ بود و ا.ت احساس می‌کرد دنیا داره دور سرش می‌چرخه...........
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۶)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.85(از زبون نویس...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.86(از زبون نویس...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.83(از زبون نویس...

سالگرد ۱۳ سالگی پسرامون مبارکههههههمرسی که به زندگی مون اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط