+why me?
+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.85
(از زبون نویسنده)
اتاق پزشکی پر از صدای دستگاههای هشدار و نفسهای بریده بود. جونگ کوک روی تخت بیحرکت افتاده بود، صورتش کاملاً بیرنگ و لبهاش آبی شده بود. پزشکا با عجله دورش کار میکردند، ولی وضعیتش لحظه به لحظه بدتر میشد.
یکی از پزشکا با صدای رسا گفت:
نیاز فوری به خون داره! AB مثبت. ذخیره خون AB مثبت تو بانک خون مخفیگاه تموم شده. حداقل ۲۵ دقیقه طول میکشه تا از شهر برسه!
ا.ت که هنوز دست جونگ کوک رو محکم گرفته بود، مثل اینکه برق به بدنش زده باشه، تکون خورد.
(با صدای وحشتزده و گریه)
+ من خون بدم! O منفیم، خون همگانیه! سریع بگیرید!
پزشک با عجله گروه خون جونگ کوک رو دوباره چک کرد و بعد رنگش پرید.
پزشک: AB مثبت... خون شما O منفی با AB مثبت کاملاً ناسازگارِ. نمیتونیم ازتون بگیریم. بدنش رد میکنه و حالش بدتر میشه.
ا.ت برای چند ثانیه کاملاً شوکه شد. بعد با صدای شکسته و عصبانی فریاد زد:
(گریه شدید)
+ چی؟! ولی... ولی کوک خودش بهم گفته بود گروه خونش O منفیِ! بارها گفته بود! چرا دروغ گفته؟!
جیمین که کنارش ایستاده بود، با تعجب و درد گفت:
-🐥 کوک همیشه به همه دروغ میگفت... حتی به نزدیکترین آدما. میگفت "هیچکس نباید گروه خون واقعیمو بدونه، برای امنیت". حالا این دروغ داره میکشتش...
آسا مشتشو کوبید به دیوار و با صدای خشن گفت:
آسا: احمق! همیشه هم همین کارو میکرد. حالا ببین چه بلایی سر خودش آورد!
جونگ کوک روی تخت یه تشنج خفیف کرد. دستگاه قلب صدای خطرناک داد و پزشکا سریع مشغول احیاء شدند.
ا.ت زانو زد کنار تخت، دست جونگ کوک رو محکم چسبید و با صدای شکسته و التماسی فریاد زد:
(هقهق شدید)
+ کوک... تو دروغ گفتی... چرا دروغ گفتی؟! حالا... حالا چیکار کنیم؟ بیدار شو... لطفاً بیدار شو... من هنوز بهت نگفتم که... که دیگه مثل قبل ازت نمیترسم... من هنوز خیلی چیزا تو دلم مونده... نرو... کوک نرو!!!
اشک ا.ت روی دست سرد جونگ کوک میچکید. جونگ کوک هیچ واکنشی نشون نمیداد. فقط ضربان قلبش ضعیفتر و ضعیفتر میشد.
پزشک با صدای فوری گفت:
زمان خیلی محدوده! اگه خون AB مثبت تا ده دقیقه دیگه نرسه، ممکنه دیگه نتونیم نجاتش بدیم!
اتاق پر از گریه ا.ت، صدای دستگاهها و تنش مرگبار بود. یه دروغ ساده حالا داشت جونگ کوک رو میکشت.........
ادامه دارد.........
-I shouldn't fall in love with you
p.85
(از زبون نویسنده)
اتاق پزشکی پر از صدای دستگاههای هشدار و نفسهای بریده بود. جونگ کوک روی تخت بیحرکت افتاده بود، صورتش کاملاً بیرنگ و لبهاش آبی شده بود. پزشکا با عجله دورش کار میکردند، ولی وضعیتش لحظه به لحظه بدتر میشد.
یکی از پزشکا با صدای رسا گفت:
نیاز فوری به خون داره! AB مثبت. ذخیره خون AB مثبت تو بانک خون مخفیگاه تموم شده. حداقل ۲۵ دقیقه طول میکشه تا از شهر برسه!
ا.ت که هنوز دست جونگ کوک رو محکم گرفته بود، مثل اینکه برق به بدنش زده باشه، تکون خورد.
(با صدای وحشتزده و گریه)
+ من خون بدم! O منفیم، خون همگانیه! سریع بگیرید!
پزشک با عجله گروه خون جونگ کوک رو دوباره چک کرد و بعد رنگش پرید.
پزشک: AB مثبت... خون شما O منفی با AB مثبت کاملاً ناسازگارِ. نمیتونیم ازتون بگیریم. بدنش رد میکنه و حالش بدتر میشه.
ا.ت برای چند ثانیه کاملاً شوکه شد. بعد با صدای شکسته و عصبانی فریاد زد:
(گریه شدید)
+ چی؟! ولی... ولی کوک خودش بهم گفته بود گروه خونش O منفیِ! بارها گفته بود! چرا دروغ گفته؟!
جیمین که کنارش ایستاده بود، با تعجب و درد گفت:
-🐥 کوک همیشه به همه دروغ میگفت... حتی به نزدیکترین آدما. میگفت "هیچکس نباید گروه خون واقعیمو بدونه، برای امنیت". حالا این دروغ داره میکشتش...
آسا مشتشو کوبید به دیوار و با صدای خشن گفت:
آسا: احمق! همیشه هم همین کارو میکرد. حالا ببین چه بلایی سر خودش آورد!
جونگ کوک روی تخت یه تشنج خفیف کرد. دستگاه قلب صدای خطرناک داد و پزشکا سریع مشغول احیاء شدند.
ا.ت زانو زد کنار تخت، دست جونگ کوک رو محکم چسبید و با صدای شکسته و التماسی فریاد زد:
(هقهق شدید)
+ کوک... تو دروغ گفتی... چرا دروغ گفتی؟! حالا... حالا چیکار کنیم؟ بیدار شو... لطفاً بیدار شو... من هنوز بهت نگفتم که... که دیگه مثل قبل ازت نمیترسم... من هنوز خیلی چیزا تو دلم مونده... نرو... کوک نرو!!!
اشک ا.ت روی دست سرد جونگ کوک میچکید. جونگ کوک هیچ واکنشی نشون نمیداد. فقط ضربان قلبش ضعیفتر و ضعیفتر میشد.
پزشک با صدای فوری گفت:
زمان خیلی محدوده! اگه خون AB مثبت تا ده دقیقه دیگه نرسه، ممکنه دیگه نتونیم نجاتش بدیم!
اتاق پر از گریه ا.ت، صدای دستگاهها و تنش مرگبار بود. یه دروغ ساده حالا داشت جونگ کوک رو میکشت.........
ادامه دارد.........
- ۹۵۹
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط