{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ام بودی ولی از دست من رفتی چه زود

روزی ام بودی ولی از دست من رفتی چه زود
مثل یک سیگار گشتم بر لبت یک لحظه دود
من گذشتم از تو و کردم فراموشت ولی
این دل سرگشته ی من غیرتی بود و حسود
شعرها را یک به یک آتش زدم در بیت خود
این دل وامانده ام باز از نگاهت می سرود
دل به سویی می خزید ومن به سوی دیگری
راه ما از هم جدا شد این به نفع ما نبود
از همان روزی که پای فتنه آمد در میان
زیر چشم شعرمن از غصه شد گود و کبود
دیدگاه ها (۶)

مثـلِ بـرگِ خشک و زردی رو به پاییزم عزیزبیـنهایت خستـه ام، ا...

دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ...

‍ ‍ آمد شب و شعری دگر اما چه بگویماز هجرِ تو با خونِ جگر با ...

،،،،،،عشقم با بودنت در کنارم ،،،،،،،،،،،،همچون گلهای بهاری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط