{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثـلِ بـرگِ خشک و زردی رو به پاییزم عزیز

مثـلِ بـرگِ خشک و زردی رو به پاییزم عزیز
بیـنهایت خستـه ام، از درد سـر ریزم عزیز
با تو از حال خرابم هرچه بنویسم کم است
چون غروبِ تلخ ِدر غربت غم انگیزم عزیز
وای از این دنیایِ بی مهری که از بختِ بدم
میــزند خنجـر رفیـقم از کـه بگریــزم عزیز
عـاقبـت ایـن لشگــر ِغمها مــرا دق میـدهد
بس کـه غمهـا را درون سینــه میریزم عزیز
خواستی با کوهی از غمها زمین گیرم کنی
آنچنـان که در تـوانـم نیـست برخیـزم عزیز
قـاصدکهای پـریـشان را اگـر دیــدی بپرس
مـن هنــوزم عـاشقــم از عشق لبریزم عزیز
هیچـکس سنگ صبــور دردهــای مـن نشد
روز وشب با غصه های خـود گلاویـــزم عزیز
دیدگاه ها (۲۱)

دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ...

بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک عشوه ب...

روزی ام بودی ولی از دست من رفتی چه زودمثل یک سیگار گشتم بر ...

‍ ‍ آمد شب و شعری دگر اما چه بگویماز هجرِ تو با خونِ جگر با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط