{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما فکر می‌کردیم

ما فکر می‌کردیم
جهان
از تنهایی‌مان
بزرگ‌تر است
چمدان برداشتیم و
راه افتادیم
به هر کجا که رسیدیم
تنهایی
دهان باز کرد و
جهان
از چمدانمان
ریخت!
دیدگاه ها (۳)

حالِ کودکی را دارمکه گفتی همین جا بمان،زود برمیگردم...چند سا...

چـرا هیـــچ فصـــلیتـو را برای مــن نمی آوَرَد ؟!

شکستن دل،به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛از بیرونهمه‌چیز روبه‌...

یخ زدنم بهانه بود...!دلم...آغوش و دستان گرمت را میخواست... و...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:4 بعد چند دقیقه تو راه موندن بلخره رس...

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در د...

او فکر می‌کرد همه چیز را می‌داند…اما یک حقیقت، تمام تصویرش ر...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

پزشکیان: ایران به سوی جهان دست همکاری دراز می‌کند؛ هیچ‌کس در...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

اعتراف تلخ پزشکیان در نشست با صاحبنظران اندیشکده‌های آمریکای...

♨️اعتراف تلخ پزشکیان در نشست با صاحبنظران اندیشکده‌های آمریک...

‏🐥[۱۴:۰۲ ~ ۱۴:۰۳ به وقت کره]•عکس•کی بیشتر شبیه بچس؟‏ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط