{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان اوی مجازی

"داستان اوی مــجازی "


همه چیز از یه لایک شروع شد . . . . !
یه شب , دلم گرفته بود . . . .
من می نوشتم ,
اون لایک می کرد . . . .
اون می نوشت ،
من لایک می کردم . . . .
هر دو یک درد داشتیم . . . . !
درد تنهایی . . . .
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست . . . . !
شروع کردیم به کل کل . . . .
شبِ بعد . . . . !
سر همون ساعت . . . .
و . . . .
روزها گذشت . . . . !
دیگر او ،
یک اوی معمولی نبود . . . . !
تمام زندگی من بود . . . . !
او . . . .
پاره ای از وجودم شده بود . . . .
او سراسرآرزو و امید من شده بود . . . .
گذشت و گذشت . . . .
تاریخ تکرار شد . . . .
همین اتفاق دوباره افتاد . . . .
روزی او شعری نوشت . . . .
دیگری برایش لایک زد . . . . !
گویی لایک اش خوشگل تر بود . . . .
خوش آب و رنگ تر بود . . . . !
صفای دیگری داشت . . . .
اینجا بود که فهمیدم ،
اوی من با یک لایک آمد ،
و با یک لایک رفت . . . . !


"مجاز دل منه ببین ، غیر مجاز ما نیستیم،
خیلی وقتم هست نخوردیم ، استیک گراز با ویسکی..."
دیدگاه ها (۱۶)

#Hala_Madrid#U_C_L

تمام اتفاق های قشنگِ زندگی ,فقط یک بارند . . .آشنایی با تو ,...

یادته همیشه این شعرو برات میخوندم :بزار دنیای بعدی همسرت نه ...

همه در امنیت شهر ببین خوابیدند !!!تو چرا در دل من عامل آشوب ...

عشق!

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط