{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح
تا که آرام شوم در برِ صبح

دوش بی روی تو دشوار گذشت
و تهی سینه ام از باورِ صبح

چشم گریان ز غم تنهایی
خیرگی کرد بسی بر درِ صبح

من خمارِ شبِ هجرانِ توام
پس شرابم بده از ساغرِ صبح

چه کنم با غم بی مهریِ شب
تا رِسَم بر درِ روشنگرِ صبح

من به لطف تو بسی محتاجم
ای که الطاف تو یاریگرِ صبح

من و شب واله ی چشمان توایم
که تویی ترجمه ی دیگرِ صبح
دیدگاه ها (۱)

یڪ نفر هستدر اینجا ڪہ تو را می فهمد لحڹ غمگیڹنفس هاے ترا می ...

چه کوتاه دوستت دارم را گفتیبه اندازه تنها دو واژه : یک دم و ...

کــاش زلیخـا بودممے دانستــمبعد از آنهمہعاشقـانہ هاے سوزناڪب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط