تقریبا مطمئن بودم که هیچ اتفاقی

تقریبا مطمئن بودم که هیچ #اتفاقی
یا بهتر بگویم آن اتفاق خوبی که منتظرش بودم، نخواهد افتاد!
اما باز هم تمام #شب را تا نیمه، به #انتظار نشستم!
انتظار بیهوده، آدم را #پیر میکند...
اگر هم من موی #سفیدی نداشته باشم، چروکهای #روحم که مشخص نیست...!
#tile_sbz{💙 🍂 }
دیدگاه ها (۱)

_آﻥ ﺧﺪﺍﯾﯽ که ﺑﺰﺭﮔﺶ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ تنهاست ﺑﺨﻨﺪ...#tile_s...

هرگز به تو دستم نرسد،#مآه بلندم...اندوه بزرگیست،چه باشی چه ن...

یه قاشق دیگه از بستنیش خورد و گفت:چقدر تو این هوای سرد #بستن...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎(یک روانی) ویو ا.ترسیدیم و من سریع و بی طاقت رفتم به ...

part(7) 🤍rose white🤍بلند شد که جای خالی قرص رو تو سطل اشغال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط