{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقریبا مطمئن بودم که هیچ اتفاقی

تقریبا مطمئن بودم که هیچ #اتفاقی
یا بهتر بگویم آن اتفاق خوبی که منتظرش بودم، نخواهد افتاد!
اما باز هم تمام #شب را تا نیمه، به #انتظار نشستم!
انتظار بیهوده، آدم را #پیر میکند...
اگر هم من موی #سفیدی نداشته باشم، چروکهای #روحم که مشخص نیست...!
#tile_sbz{💙 🍂 }
دیدگاه ها (۱)

_آﻥ ﺧﺪﺍﯾﯽ که ﺑﺰﺭﮔﺶ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ تنهاست ﺑﺨﻨﺪ...#tile_s...

هرگز به تو دستم نرسد،#مآه بلندم...اندوه بزرگیست،چه باشی چه ن...

یه قاشق دیگه از بستنیش خورد و گفت:چقدر تو این هوای سرد #بستن...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁷..در آسانسور بسته شد و به سمت ...

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ "قلب تسخیر شده"𝑃𝑎𝑟𝑡 𝟏𝟐بعد از آن‌که ابلیس در ...

part(7) 🤍rose white🤍بلند شد که جای خالی قرص رو تو سطل اشغال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط