تقریبا مطمئن بودم که هیچ #اتفاقی

تقریبا مطمئن بودم که هیچ #اتفاقی
یا بهتر بگویم آن اتفاق خوبی که منتظرش بودم، نخواهد افتاد!
اما باز هم تمام #شب را تا نیمه، به #انتظار نشستم!
انتظار بیهوده، آدم را #پیر میکند...
اگر هم من موی #سفیدی نداشته باشم، چروکهای #روحم که مشخص نیست...!
#tile_sbz{💙 🍂 }
دیدگاه ها (۱)

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ¹¹لبانم تکان میخورد ...

چند پارتی (درخواستی)

My lovely neighbor part : 67

My lovely neighbor part : 72

شاهکاری به نام دروغ

صبح روز مهمانی، ا.ت زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت.وقتی چن...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

سناریو سانزو

Custom bride part : 3

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط