چه در دلِ من ، چه در سرِ تو
چه در دلِ من ، چه در سرِ تو
من از تو رسیدم ،به باورِ تو
تو بودی و من ، به گریه نشستم برابرِ تو
به خاطرِ تو به گریه نشستم ، بگو چه کنم؟
با تو شوری در جان ، بی تو جانی ویران
از این زخمِ پنهان می میرم
نامت در من باران ، یادت در دل طوفان
با تو امشب پایان می گیرم... نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن
به یادِ تو بودم ، به یادِ تو من
ببین غمِ تو رسیده به جان و دویده به تن
ببین غمِ تو رسیده به جانم ، بگو چه کنم؟
عبدالجبار کاکایی
من از تو رسیدم ،به باورِ تو
تو بودی و من ، به گریه نشستم برابرِ تو
به خاطرِ تو به گریه نشستم ، بگو چه کنم؟
با تو شوری در جان ، بی تو جانی ویران
از این زخمِ پنهان می میرم
نامت در من باران ، یادت در دل طوفان
با تو امشب پایان می گیرم... نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن
به یادِ تو بودم ، به یادِ تو من
ببین غمِ تو رسیده به جان و دویده به تن
ببین غمِ تو رسیده به جانم ، بگو چه کنم؟
عبدالجبار کاکایی
- ۹۱۷
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط