{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه در دلِ من ، چه در سرِ تو

چه در دلِ من ، چه در سرِ تو
من از تو رسیدم ،به باورِ تو

تو بودی و من ، به گریه نشستم برابرِ تو
به خاطرِ تو به گریه نشستم ، بگو چه کنم؟

با تو شوری در جان ، بی تو جانی ویران
از این زخمِ پنهان می میرم
نامت در من باران ، یادت در دل طوفان
با تو امشب پایان می گیرم... نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن
به یادِ تو بودم ، به یادِ تو من

ببین غمِ تو رسیده به جان و دویده به تن
ببین غمِ تو رسیده به جانم ، بگو چه کنم؟




عبدالجبار کاکایی
دیدگاه ها (۱۹)

این روزها چه قدر هوای تو می کنمحتی غروب، گریه برای تو می کنم...

در عکسهای سینه ی من دکتر،تصویر رد پای تو را دیدهحتی در آزمای...

آه دکتر ! سرِ من درد بزرگی شده استبره ی لعنتی ام عاشق گرگی ش...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا ک...

#دیدم_که_جانم_میرود 💔🥀در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن...

ای علمدار کربلا…ای ماهِ وفاداری، ای آیینه‌ی غیرت، ای دست‌های...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.22(از زبون جونگ‌کوک)این روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط