آه دکتر ! سرِ من درد بزرگی شده است
آه دکتر ! سرِ من درد بزرگی شده است
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است
سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیدِ به باران زد و رفت
آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می داد
بوش «وقت سحر از غصه نجاتم » می داد
آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردُم شده باشد... سخت است
آه دکتر ! سرِ من درد بزرگی دارد
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...
دکتر! اینبار برایم نم باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس..
مهتاب یغما
#شعر
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است
سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیدِ به باران زد و رفت
آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می داد
بوش «وقت سحر از غصه نجاتم » می داد
آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردُم شده باشد... سخت است
آه دکتر ! سرِ من درد بزرگی دارد
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...
دکتر! اینبار برایم نم باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس..
مهتاب یغما
#شعر
- ۲.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط