شب رویایی
شب رویایی
پارت ۵۱
اسلاید ۲ رستوران
وارده رستوران شیک و زیبایی شدن همه جاش چراغ های زیبایی بودن پرسنل سریع سمتشون اومد به سمته میزی رهنمایی شون کرد بعد از نشستن منو ها رو برداشتن هر کدوم شون غذا های سفارش دادن رستوران آروم و بی سرو صدایی بود همه خیلی آروم درحال غذا خوردن بود کیونگ می آرنجش رو رویه میز گذاشت و دستشو زیره چونه اش گذاشت و با کلافه گی گفت
کیونگ می : اوفففف حوصلم سر رفته اینجا خیلی کسل کننده ست بریم یه جایی دیگه ای
تهیونگ : خواستم این دفعه یه جایی جدیدی بریم
اون سوک : آره اینجا تازه افتتاح شده
گارسون ها سمتشون می اومدن برای سرو غذا کیونگ می دستش رو از زیر چونه ای برداشت و با خوشحالی دست زد
کیونگ می : یهوووو غذا رو آوردن
اون سوک : نمیدونستم آنقدر گرسنته
کیونگ می : خوب حوصلم سر رفت غذا خوردن بی حوصله گی مو در میبره
تهیونگ دستش رو دوره کمره عشق اش حلقه کرد و بوسه کوتاهی رو رویه لب هایش گذاشت
تهیونگ : تو خودت غذایی برای من
کیونگ می : خوب بزار غذا بخورم
جیمین : بزار غذا بخوره
مشغول خوردن غذا شدن، ............
جیمین لیوان ویسکی رو برداشت همینکه سمته لب هایش برد با صدای گوشی اش ویسکی رو دوباره گذاشت رویه میز دست رو برد سمته جیب اش بعد از برداشتن گوشی از صندلی بلند شد سمته بالکن آن رستوران رفت و اونجا جواب داد اون سوک که به رفته جیمین خیره شده بود بعد از چند ثانیه ای نگاهش رو برداشت
اون سوک : یعنی کی بود
کیونگ می : وقتی اینقدر کنجکاوی برو ببین
اون سوک با خوشحالی از رویه صندلی بلند شد
اون سوک : باشه میرم
اون سوک راهی شد سمته جیمین کیونگ می با خنده گفت
کیونگ می : آنقدر خوشحال شد کسی ندونه میگه دنیا رو بهش دادم
تهیونگ : اره با این کارت اون دونفر رو بیشتر به هم نزدیکشون کردی ........
پارت ۵۱
اسلاید ۲ رستوران
وارده رستوران شیک و زیبایی شدن همه جاش چراغ های زیبایی بودن پرسنل سریع سمتشون اومد به سمته میزی رهنمایی شون کرد بعد از نشستن منو ها رو برداشتن هر کدوم شون غذا های سفارش دادن رستوران آروم و بی سرو صدایی بود همه خیلی آروم درحال غذا خوردن بود کیونگ می آرنجش رو رویه میز گذاشت و دستشو زیره چونه اش گذاشت و با کلافه گی گفت
کیونگ می : اوفففف حوصلم سر رفته اینجا خیلی کسل کننده ست بریم یه جایی دیگه ای
تهیونگ : خواستم این دفعه یه جایی جدیدی بریم
اون سوک : آره اینجا تازه افتتاح شده
گارسون ها سمتشون می اومدن برای سرو غذا کیونگ می دستش رو از زیر چونه ای برداشت و با خوشحالی دست زد
کیونگ می : یهوووو غذا رو آوردن
اون سوک : نمیدونستم آنقدر گرسنته
کیونگ می : خوب حوصلم سر رفت غذا خوردن بی حوصله گی مو در میبره
تهیونگ دستش رو دوره کمره عشق اش حلقه کرد و بوسه کوتاهی رو رویه لب هایش گذاشت
تهیونگ : تو خودت غذایی برای من
کیونگ می : خوب بزار غذا بخورم
جیمین : بزار غذا بخوره
مشغول خوردن غذا شدن، ............
جیمین لیوان ویسکی رو برداشت همینکه سمته لب هایش برد با صدای گوشی اش ویسکی رو دوباره گذاشت رویه میز دست رو برد سمته جیب اش بعد از برداشتن گوشی از صندلی بلند شد سمته بالکن آن رستوران رفت و اونجا جواب داد اون سوک که به رفته جیمین خیره شده بود بعد از چند ثانیه ای نگاهش رو برداشت
اون سوک : یعنی کی بود
کیونگ می : وقتی اینقدر کنجکاوی برو ببین
اون سوک با خوشحالی از رویه صندلی بلند شد
اون سوک : باشه میرم
اون سوک راهی شد سمته جیمین کیونگ می با خنده گفت
کیونگ می : آنقدر خوشحال شد کسی ندونه میگه دنیا رو بهش دادم
تهیونگ : اره با این کارت اون دونفر رو بیشتر به هم نزدیکشون کردی ........
- ۲۸.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط