شب رویایی
شب رویایی
پارت ۴۸
جیمین با حوله ای که دوره کمرش پیچیده بود جلوی آینه ایستاده بود اون سوک نینو تو بغل باهاش حرف میزد یهو نگاهش افتاد به جیمین دستشو گذاشت رویه حوله که ای که دوره کمرش بود
جیمین : عشقم میخوای تو پوشیدن لباس کمکم کنی
اون سوک مثله برق زده سریع گفت
اون سوک : چی نه من نینو رو ببرم
سریع از اتاق خارج شد جیمین نیشخندی زد مشغول پوشیدن لباس اش شد
با لباس چسپانک قرمز کوتاه و کن سیاه رنگی که رویه شونه هایش بود و عینک های قرمزی که رویه چشم هایش بود بین آن جمعیت فرودگاه راه میرفت
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
(کانگ کیونگ می) با صدای آشنای فردی که پشته سرش شنیده بود سره جایش ایستاد برگشت نگاهی نگاهی به جلو اش انداخت
با فردی که دید سریع عینک هایش را برداشت
تهیونگ : داشتی فرار میکردی
کیونگ می : تو اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : جواب سوالم
کیونگ می : چرا باید فرار کنم بعدشم چرا دنبالم اومدی
تهیونگ : من عاشقتم
کیونگ می با صدا بلند سرش داد
کیونگ می : من نمیتونم از دست خلاص بش
با قرار گرفتن لب های اون پسر رویه لب هایش حرف اش نصف موند در شوک عجیبی قرار داشت دقیقا خودش نمیدونست در چه موقعیتی قرار داره بدون هیچ همراهی کردن ایستاد بود تا اینکه تهیونگ ازش جدا شد
تهیونگ : نه نمیتونی از دستم خلاص بشی چون از این یه بعد ماله منی و حق نداری جایی بری
کیونگ می چشم های درشت شده اش بهش خیره شد چی میگفت یعنی اونم از احساساتش می گفت یعنی الان وقتش بود
تهیونگ : فقط تأیید کن
اسلاید ۳
این دفعه کیونگ می پا قدم شد درحالی که نزدیک اش بود کمی خودش رو بلند کرد تا بهش برسه لب هایش را گذاشت رویه لب هایش این دفعه چیزی فراتر از یه بوسه بود جوری هم دیگه رو میبوسیدن که طعم لب های همدیگه رو به خاطرشون می سپردند
ـــــــ٫ـــــــ٫ــــــــ٫ـــــــ٫ــــــ٫ــــــ٫ــــ
همه تویه اتاق جلسه بودن همان لحظه ای که میخواستن جلسه رو شروع کنن صدای در به گوش آنها رسید و همان دو فردی که منتظرش بودن آمدن سمته صندلی هاشون رفتن و بعد از سلام کردن نشستن کیونگ می بلافاصله گفت
کیونگ می : شروع کنیم
اون سوک : باشه
از صندلی اش بلند شد و سمته تلویزیون بزرگی که در آن اتاق بود رفت بعد از نمایان شدن طراحی های زیبا در آن تلویزیون اون سوک شروع به حرف زدن کرد
اون سوک : خوب همونطوری که همه میدونن تو این مدت طراحی های شرکت ما خیلی معروف شدن دقیقا همه طراحی های ما خیلی ظریف و فانتزی هستن این دفعه هم میخواهم خیلی شیک و فانتزی باشه اما بجز دوخته شدن پارچه ها و وقت گذاشتن زیاد روش
همه شروع به حرف زدن باهم دیگه کردن درحال مشاوره گرفتم از همدیگه بودن اون سوک با لبخند گفت
اون سوک : کسی نمیخواد داوطلب بشه
کیونگ می بدون هیچ تردیدی با حالت مغرورانه اش لب زد
کیونگ می : من میخوام انجامش بدم
اون سوک : چه خوب پس بگو چه جور پارچه های برات بیارن
کیونگ می : یه مانکن که شلوار لی مشکی و پیرهن دکمه دار سفید با یه دستمال گردن باهاش باشه بیارن اینجا میخوام به همه نشون بدم
اون سوک : چرا کنه همین الان میارن
واقعا که با ۹۲۸ فالوور اگه ۸۰ نفرشون لایک کنن میشه ۸۰ لایک اما هیچکس لایک نمیکنه چرا ؟؟ میشه بگید
مشکل از فیکه منه
پارت ۴۸
جیمین با حوله ای که دوره کمرش پیچیده بود جلوی آینه ایستاده بود اون سوک نینو تو بغل باهاش حرف میزد یهو نگاهش افتاد به جیمین دستشو گذاشت رویه حوله که ای که دوره کمرش بود
جیمین : عشقم میخوای تو پوشیدن لباس کمکم کنی
اون سوک مثله برق زده سریع گفت
اون سوک : چی نه من نینو رو ببرم
سریع از اتاق خارج شد جیمین نیشخندی زد مشغول پوشیدن لباس اش شد
با لباس چسپانک قرمز کوتاه و کن سیاه رنگی که رویه شونه هایش بود و عینک های قرمزی که رویه چشم هایش بود بین آن جمعیت فرودگاه راه میرفت
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
(کانگ کیونگ می) با صدای آشنای فردی که پشته سرش شنیده بود سره جایش ایستاد برگشت نگاهی نگاهی به جلو اش انداخت
با فردی که دید سریع عینک هایش را برداشت
تهیونگ : داشتی فرار میکردی
کیونگ می : تو اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : جواب سوالم
کیونگ می : چرا باید فرار کنم بعدشم چرا دنبالم اومدی
تهیونگ : من عاشقتم
کیونگ می با صدا بلند سرش داد
کیونگ می : من نمیتونم از دست خلاص بش
با قرار گرفتن لب های اون پسر رویه لب هایش حرف اش نصف موند در شوک عجیبی قرار داشت دقیقا خودش نمیدونست در چه موقعیتی قرار داره بدون هیچ همراهی کردن ایستاد بود تا اینکه تهیونگ ازش جدا شد
تهیونگ : نه نمیتونی از دستم خلاص بشی چون از این یه بعد ماله منی و حق نداری جایی بری
کیونگ می چشم های درشت شده اش بهش خیره شد چی میگفت یعنی اونم از احساساتش می گفت یعنی الان وقتش بود
تهیونگ : فقط تأیید کن
اسلاید ۳
این دفعه کیونگ می پا قدم شد درحالی که نزدیک اش بود کمی خودش رو بلند کرد تا بهش برسه لب هایش را گذاشت رویه لب هایش این دفعه چیزی فراتر از یه بوسه بود جوری هم دیگه رو میبوسیدن که طعم لب های همدیگه رو به خاطرشون می سپردند
ـــــــ٫ـــــــ٫ــــــــ٫ـــــــ٫ــــــ٫ــــــ٫ــــ
همه تویه اتاق جلسه بودن همان لحظه ای که میخواستن جلسه رو شروع کنن صدای در به گوش آنها رسید و همان دو فردی که منتظرش بودن آمدن سمته صندلی هاشون رفتن و بعد از سلام کردن نشستن کیونگ می بلافاصله گفت
کیونگ می : شروع کنیم
اون سوک : باشه
از صندلی اش بلند شد و سمته تلویزیون بزرگی که در آن اتاق بود رفت بعد از نمایان شدن طراحی های زیبا در آن تلویزیون اون سوک شروع به حرف زدن کرد
اون سوک : خوب همونطوری که همه میدونن تو این مدت طراحی های شرکت ما خیلی معروف شدن دقیقا همه طراحی های ما خیلی ظریف و فانتزی هستن این دفعه هم میخواهم خیلی شیک و فانتزی باشه اما بجز دوخته شدن پارچه ها و وقت گذاشتن زیاد روش
همه شروع به حرف زدن باهم دیگه کردن درحال مشاوره گرفتم از همدیگه بودن اون سوک با لبخند گفت
اون سوک : کسی نمیخواد داوطلب بشه
کیونگ می بدون هیچ تردیدی با حالت مغرورانه اش لب زد
کیونگ می : من میخوام انجامش بدم
اون سوک : چه خوب پس بگو چه جور پارچه های برات بیارن
کیونگ می : یه مانکن که شلوار لی مشکی و پیرهن دکمه دار سفید با یه دستمال گردن باهاش باشه بیارن اینجا میخوام به همه نشون بدم
اون سوک : چرا کنه همین الان میارن
واقعا که با ۹۲۸ فالوور اگه ۸۰ نفرشون لایک کنن میشه ۸۰ لایک اما هیچکس لایک نمیکنه چرا ؟؟ میشه بگید
مشکل از فیکه منه
- ۳۰.۹k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط