{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چیز از یک بطری بازی شروع شد.

همه چیز از یک بطری بازی شروع شد.
کمی بعد از نیمه شب روی یک میز 6 نفره همه مست و خراب...
بطری چرخید و چرخید و چرخید...همه چشمها به چرخشش بود!
....حرکتش کم شد!
کم تر و کم تر....
تا بالاخره ایستاد....
سرش به طرف من بود و من باید اطاعت میکردم....
با چشم مسیر سر تا انتهای بطری رو طی کردم!
آخرش رسید به اون....
نگاهم کرد و خندید....
بلند بلند خندید!
دلیل خنده هاش رو نفهمیدم...تا اینکه ساکت شد و خیره به من!
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اینکه بگه رو دستات راه برو یا صورتت رو با سس بشور....
یا یک چیزی مثل همینها...!!
که یهو کوبید روی میز و ابروهاشو تو هم کرد...!!
گفت:حکم....عاشقم شو....!!
و من باید عمل میکردم....این قانون بازی بود!!!
دیدگاه ها (۱۲)

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا میذارم ...

این متن رو خانمی در پیج خود گذاشته بود چقدر این متن زیباست: ...

لحظه هایی هستندکه هستیمچه تنها ، چه در جمعاما خودمان نیستیما...

بیشتر که می‌گذرد پوست‌ دلت کلفت می‌شود رابطه‌هایی که می‌آیند...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ : پارت ¹...

کوک شوهر کینه ای Part69

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط