{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
[گل خونی ]


یکی از افرادشون به ما اشاره کرد که بریم کنار اونا بشینیم ما هم به هم دیگه نگاه کردیم فکر کنم همه راضی بودن ، روی صندلی نشستم کنارم آیان نشسته بود خیلی نگام می‌کرد و این منو آزار می داد .
ولی سعی کردم بی خیال بشم .
بهمون ویسکی تعارف کردن ولی منو و ادوارد قبول نکردیم من کلا اهل این کارا نیستم -_-
ما با اونا زیاد حرف نزدیم بیشتر اونا حرف زدن بیشتر درمورد موزه تازه تاسیس شده شهر حرف میزدن و این موضوع جالبی برای دوستی ما با اونا بود .
توی گپ زدن با اونا فهمیدم اونا قبل ازما درمورد تصمیمات مدیر با خبرن یکی از اعضای گیتس گفت که هفته بعد مارو به اردو می برن ولی تا حالا کسی خبر نداشت .
(هفته بعد )
همه اعضای کلوب ما قرار گذاشتن توی ورودی مدرسه همه حاضر باشن . همه بودن و آماده رفتن بودیم که با دیدن اون همه شوکه زده با دلی پراز ترس و وحشت داشتیم تماشا میکردیم اون.....
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۹بعد از کافه، بدون برنامه مشخصی توی خی...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p2 اخراینکه اون دون...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

پارت ۵۶

Crimson silence (p18)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط