از صبر کردن خوشم نمیاد

از صبر کردن خوشم نمیاد ]


پارت ۱
[گل خونی ]

امروز هم مثل روز های دیگه از مدرسه اومدم وارد خونه شدم دوباره و دوباره باید توی زندان باشم وقتی از سالن تنگ خونه گذشتم سعی کردم بی سر و صدا به اتاقم برم ولی انگار کافی نبود
لیزی: سیندا کی اومدی ؟
*:همین الان
لیزی :پس چرا نیومدی منو ببینی ؟
*:میخواستم بیام وای خیلی خسته بودم
لیزی : باشه
بالاخره به اتاقم رفتم امروز با جک سر و کله زدم خیلی پسر لجباریه یه روزی میخوام سر شو از تنش جدا کنم ولی خوب همون قدر هم بامزست
نمیدونم کی خوابم برد باز خاطرات گذشتم بود دیگه کابوسم هم برام عادی شده بود لحظه مرگ روزان و ادوارد هنوز هم بعد از چند سال بعد از مرور خاطرات چشمام پر از اشک پشیمونی میشن شاید واقعا من دلیل مرگ روزان و ادوارد بود .
روزان ادوارد دوستای من بودن از همون چهار سالگی حتی با کمک هم کلوب تشکیل داده بودیم و اسمش رو ادوارد گذاشت (کلوب گل خونی ).

اما فقط ۱۰ سال کنار من بودن بعد اون شب توی جشن اتفاقی افتاد که هنور که هنوزه کسی نمیدونه کار کی میتونه باشه ولی هر کی هست کارشو خوب بلد........
دیدگاه ها (۰)

خب سلامی دوباره پارت ۲[گل خونی]ولی هر کی هست کارشو خوب بلد ب...

پارت ۳[گل خونی ]یکی از افرادشون به ما اشاره کرد که بریم کنار...

همچنان چیزی برای گفتن ندارم !#کلیپ #عشق #ویسگون #بی_تی_اس #خ...

هعی چیزی ندارم بگم #کلیپ #عشق #ویسگون #خاص #بی_تی_اس #کیوت #...

خون آشام عزیز (80)

زخم کهنه پارت ۲۸ پدر تهیونگ آدم موجهایه! یعنی از بیرون عمرا ...

سناریوی جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط