part

part⁶⁰
نفس عمیقی کشیدم و سری تکون دادم،سرم توی دستم آزرده آپ میکرد و فکر کردن به کوک آزرده تر!
At night
+کی اون فیلم رو پخش کرده!؟
(فیلم همون لحظات فلش بک به دیشب بود که توسط فرد ناشناسی ضبط و پخش شد)
جک: نه! اما فیلم ها پخش شده و جونگ کوک با اکانتت یک بیانه ایه داد
+چی ؟
گوشیم رو از روی پاتختی به زحمت برداشتم و وارد اینستاگرام شدم! نوتیف بیان کننده چند میلیون لایک و هزاران کامنت و شیر بود ، مگه جونگ کوک چی پست کرده بود؟
وارد صفحه اصلی پیچ شدم و روی آخرین پستم ضربه ای زدم سرفه ای کردم و چشمام رو از روی درد ریز کردم و شروع به خوندن کردم
بیانیه: کیم ات صحبت میکنه، شهروندان عزیز امیدوارم حالتون عالی باشه! با توجه به فیلمی که دیشب از من پخش شد نیاز دونستم که توضیحی برای رفع کدورت بدم، اولین مورد حالت غیر عادی که توش بودم هست، در اون حالت کنترلی روی رفتارم نداشتم و همچنين دلیلی برای خیانت نداشتم و ندارم من به انتخابم پایبندم دوما با توجه به پیام هایی که بین من و جئون جونگ کوک رد و بدل شده اطمینان خاطر از اینکه به همسرم خبر دادم هست ؛ شخصی که الان در کنارش زندگی میکنم و لحظاتم رو میگذرونم با ارزش ترینه برام ! و آخرین چیزی که قابل دونستم بگم این هست که تشکیل خانواده صورت گرفته و وارث خانواده‌ ی جئون رو حمل میکنم درسته که دیگه فرزندان نسل های بعد از من حق دخالت در سیاست کشور رو ندارند اما وارث خانواده کیم و جئون حاصل عشق من و یار زندگیم هست و به زندگی که دارم میگذرونم پایبندم
وجود اشک دیدم رو تار میکرد ، چشمام روی هم فشردم و سرمو انداختم پایین؛ قطرات اشک از صورتم سر می‌خورد و می‌چکید اشک هایی که سرشار از عشق و خوشحالی بود
اتمام ویو ات
دست های تنومندش روی صورتش دخترک قرار داد و سرش رو بالا آورد. ات حیران به صحنه روبه روش خیره شد، دخترک کی اینقدر وابسته ی دشمنش شده بود...کی عاشق هم شده بودن!
هردو افراد جدی و خشکی بودن که بقیه برای صحبت کردن باهاشون جرات می‌خریدند. اما الان جرات بیان عشقشون رو داشتن دل تنگ هم بودن و زندگی عاشقانه رو تجربه کردن
+جونگ...
_ هیچی نگو* آروم و لبخند
_ دل تنگت بودم bb
ات دو دستش رو قاب صورت جونگ کوک کرد و با لبخندی که بغض آلود بود کلمه<<من بیشتر>>رو زمزمه کرد
جئون بی رحم با لبخندی بچگونه اشک های دخترک رو پاک کرد و سرش رو بوسید
_حاضرم به خاطرت دنیا رو به خاک و خون بکشم
(سست‌دستی‌بد‌دردیه)
دیدگاه ها (۲۷)

part⁶¹_اون گوهر های با ارزشت رو هدر ندهجئون دخترش روی پاهاش ...

part⁶²Hours later_اتمام ویو ات&امیدوارم فعلا تشنه آب اجل نشم...

part55⁹_وقتی برگردم میفرستمتون جهنم * با عصبانیت و داد.تماس ...

part⁵⁸با تعجب به شخص نگاه کردمجک: باید حواست رو بیشتر جمع کن...

سرزمین با شکوه نگهبان آتش

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط