{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「آخَرین‌بار‌کِه‌مَن‌اَز‌تَهِ‌دِل‌ خندیدَم‌عِلَتِش‌ پول نَ

「آخَرین‌بار‌کِه‌مَن‌اَز‌تَهِ‌دِل‌ خندیدَم‌عِلَتِش‌ پول نَبود!اِنعِکاسِ‌جوکِ‌هَر‌روز‌نَبود!عِلَتِش‌چهره‌ی ژولیدِه‌یِ‌یِک‌دَلقَک‌نَبود!یآزَمین‌خوردَنِ‌یک کور‌نَبود!مَن‌بِه‌مَن‌خَندیدَم!کِه‌چون‌یِک‌دَلقَکِ‌گیج‌،نَقشِ‌یک‌خَنده‌بِه‌صورَت‌دآرَم‌،اَمادِلَم[♡]میگریَد!」
دیدگاه ها (۱)

「اَز‌کوتَهیِ‌مآست‌کِه‌دیوآر‌بلند‌ اَست」

「وَقتی‌لَبخَند‌بِه‌دنبآلِ‌جآیی‌ بَرای‌نِشَستَن میگَرددبآتَما...

「قَطار‌سوت‌کِشیدو‌بِه‌رآه‌افتاد!هَمِه‌گوشِشان رآ‌گِرفتَند‌وَ...

「اَثَر‌اَنگشتِ‌مااَز‌قَلبآیی‌ [♡]کِه‌لَمسِشون‌کَردیم هیچوَقت...

الو الو کون لق زشتی و ناراحتیچرا اینترنتم ریدالو الومن تازه ...

تک پارتی _ آیین گوشت و سکوت

من در آن لحظه‌ آخر که شهید همدانی را دیدم، یک لحظه تکان خورد...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

❌ از پشتِ پیشخوانِ داروخانه که نگاه می‌کنم،شوک‌درمانی یعنی چ...

|Swan on the Trigger|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط