{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز معلم ادبیات داشت میگفت:یه روز سهراب با اسبش رخش دا

یه روز معلم ادبیات داشت میگفت:یه روز سهراب با اسبش رخش داشت میرفت!یک دفعه یکی اجازه گرفت.گفت اقای معلم،رخش که اسب رستم بود نه سهراب؟!معلمم گفت،تو خفه شو.بابای تو چرخ داشته باشه نمیده تو سوار شی!!!؟؟من یکی که تا حالا اینقدر قانع نشده بودم.اون دانش آموز عزیزم الان تو کماست واسه سلامتیش دعا کنید.
دیدگاه ها (۳)

وضعیت بعضیا یه جوریه که اگه تو خیابون به یه دختر بگن : ساعت ...

"پرويز پرستويي"مي گويند...به زنان نبايد بال و پر داد، مي پرن...

®©

عاقا تو اتوبوس نشسته بودم یهو یه پسره با راننده کل انداخت من...

بارون اول

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

بابای جیمین برای پسرا غذا آورده😭🐿️وای بابا، چرا این‌قدر وزن ...

چند پارتی درخواستی

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

دید پنهان ,انفجار اشکار

p1هانا- : سلام من هانا هستم...۱۷ سالمه...درواقع ۲ هفته دیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط