ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۱۳
خيلي دقيق تو چشمام نگاه کرد و خيلي محكم و مطمين گفت: کاری که میخوام بهت پیشنهاد بدم میتونه بیشتر از ٤ برابر هر سه تا شغلت برات درآمد داشته باشه.. از رنگ عجیب و گرماي چشماش شوکه زل زدم بهش.
اول به خاطر چشماش و بعد جمله اش..
خيلي اغواگر و با اعتماد به نفس کامل گفت:میخوام زندگیت رو جوري بتكونم كه حتي وقتي خودت به گذشته ات نگاه کنی یادت نیاد که این دختر تو بودي.. لحنش به شدت گرم و با اطمینان بود.
گنگ گفتم: چرا؟
خیره و عمیق گفت: چون من آدم شناسم..آدمها رو خوب
میشناسم..
خيلي محکم گفت: ادماي خوب گاهي نياز به استراحت دارن.
همونجور مات و مبهوت خیره بودم بهش.
در حالیکه سمت در میرفت گفت: باهام تماس بگیر. دستشو بالا گرفت و گفت: وقتی که از ته قلبت خواستي
خوشبخت بشي..
متعجب و ناباور به رفتنش نگاه کردم
اصلا هنگ کرده بودم يعني چي؟
رفتم سمت میز و کارتش رو برداشتم. یه کارت مشکي ساده که روش فقط نوشته شده بود:
و یه شماره موبایل.. فامیلیش باید ترینر باشه..
اصلا نمیفهمم م.نظورش چي بود.. يعني
که ٤ برابر حقوق بهم میده؟ يعني يعني من ادم خوبيم؟
متعجب و ناباور به رفتنش نگاه کردم.
اصلا هنگ کرده بودم يعني چي؟
رفتم سمت میز و کارتش رو برداشتم.
یه کارت مشکي ساده که روش فقط نوشته شده بود و یه شماره موبایل..
فامیلیش باید ترینر باشه.. اصلا نمیفهمم منظورش چي بود.. يعني که ٤ برابر حقوق بهم میده؟ يعني
يعني من ادم خوبيم؟
اون از کجا میدونه؟
اصلا چطوری پیدام کرده؟
این همه آدم..یهو باید این همه بگرده منو پیدا کنه بهم
پیشنهاد چنین کار پردرآمدي رو بده؟ نه
این یه جاییش میلنگه.. یه جاییش که چي بگم... همه جاش میلنگه یا خلاف و غیرقانونیه و یا مسخره بازي و خنده
منم اصلا قصد ندارم مضحکه شون بشم و یا کار خلاف
بکنم...
به اندازه کافي دردسر و مشکل دارم..
دیگه نمیتونم ريسك كنم و چه میدونم پاي اين آقاي ترينر
رو به زندگي مسخره ام باز کنم..
کارت رو توي جيبم انداختم و رفتم سر
کارم..
پارت ۱۳
خيلي دقيق تو چشمام نگاه کرد و خيلي محكم و مطمين گفت: کاری که میخوام بهت پیشنهاد بدم میتونه بیشتر از ٤ برابر هر سه تا شغلت برات درآمد داشته باشه.. از رنگ عجیب و گرماي چشماش شوکه زل زدم بهش.
اول به خاطر چشماش و بعد جمله اش..
خيلي اغواگر و با اعتماد به نفس کامل گفت:میخوام زندگیت رو جوري بتكونم كه حتي وقتي خودت به گذشته ات نگاه کنی یادت نیاد که این دختر تو بودي.. لحنش به شدت گرم و با اطمینان بود.
گنگ گفتم: چرا؟
خیره و عمیق گفت: چون من آدم شناسم..آدمها رو خوب
میشناسم..
خيلي محکم گفت: ادماي خوب گاهي نياز به استراحت دارن.
همونجور مات و مبهوت خیره بودم بهش.
در حالیکه سمت در میرفت گفت: باهام تماس بگیر. دستشو بالا گرفت و گفت: وقتی که از ته قلبت خواستي
خوشبخت بشي..
متعجب و ناباور به رفتنش نگاه کردم
اصلا هنگ کرده بودم يعني چي؟
رفتم سمت میز و کارتش رو برداشتم. یه کارت مشکي ساده که روش فقط نوشته شده بود:
و یه شماره موبایل.. فامیلیش باید ترینر باشه..
اصلا نمیفهمم م.نظورش چي بود.. يعني
که ٤ برابر حقوق بهم میده؟ يعني يعني من ادم خوبيم؟
متعجب و ناباور به رفتنش نگاه کردم.
اصلا هنگ کرده بودم يعني چي؟
رفتم سمت میز و کارتش رو برداشتم.
یه کارت مشکي ساده که روش فقط نوشته شده بود و یه شماره موبایل..
فامیلیش باید ترینر باشه.. اصلا نمیفهمم منظورش چي بود.. يعني که ٤ برابر حقوق بهم میده؟ يعني
يعني من ادم خوبيم؟
اون از کجا میدونه؟
اصلا چطوری پیدام کرده؟
این همه آدم..یهو باید این همه بگرده منو پیدا کنه بهم
پیشنهاد چنین کار پردرآمدي رو بده؟ نه
این یه جاییش میلنگه.. یه جاییش که چي بگم... همه جاش میلنگه یا خلاف و غیرقانونیه و یا مسخره بازي و خنده
منم اصلا قصد ندارم مضحکه شون بشم و یا کار خلاف
بکنم...
به اندازه کافي دردسر و مشکل دارم..
دیگه نمیتونم ريسك كنم و چه میدونم پاي اين آقاي ترينر
رو به زندگي مسخره ام باز کنم..
کارت رو توي جيبم انداختم و رفتم سر
کارم..
- ۱۶.۰k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط