{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۲

فك نكنم دوستی از قدیم هم به یادم مونده باشه.. پس يعني كيه؟ مردي پشت به من جلوی میز ۳۲نشسته بود..
یه مرد؟
تعجبم خيلي شديدتر شد و گنگ اخم کردم و رفتم جلو.. قهوه رو جلوش گذاشتم و گفتم شما خواسته بودین که..
تازه نگاهم تو نگاه خاکستریش گره خورد.. خيلي متعجب زل زدم بهش. این
که همون مردي توي مهموني خانوم تسا بود.
همون چشم خاکستریه سرمه اي مو مشكي كه وقتي صورتم زخمي شده بود دستمال بهم داده بود الان جدي با پيرهن
مردونه ي يشمي که استیناش تا خورده بود و شلوار کرم
جلوم نشسته بود.
مضطرب و خيلي متعجب گفتم شما..اینجا چیکار میکنین؟خيلي ریلکس گفت: اسمت چیه؟
بوي دردسر رو به وضوح استشمام میکردم. كمي اشفته گفتم اگه اسممو نمیدونستین چطور گفتین من
،دست کرد توي جيبش و كارتي بيرون آورد و روي ميز
سمتم هول داد. تلخ گفتم این چیه؟
دستاشو روي ميز به هم قفل کرد و گفت:برات یه پیشنهادکار دارم..
ابروهامو بالا انداختم و گفتم:کارررر؟براي من؟ و با کنایه :گفتم شما کلاً هرکی رو هرجا میبینین بهش
پیشنهاد کار میدین؟ با غیض و جدي گفت نه به هرکی
بلند شد و رخ تو رخم وایستاد و خيلي محكم گفت میخوام پیشنهادی بهت بدم که تمام زندگیتو از این رو به اون رو میکنه...
مشوش زل زدم بهش و کنجکاو گفتم:چه پیشنهادي؟ لبخند کجي زد و گفت:پیشنهادي که نميتوني ردش :
دروغ نگم کمی کنجکاو و وسوسه شده بودم..
خوب؟
كمي خبیثانه گفت: وقتي بهت میگم که مطمین باشي
ميخواي بشنوي.. و ازم دور شد.
کلافه گفتم: يعني چي ؟ ؟ شما مياي اينجا بهم میگی میخوام بهت پیشنهاد کار بدم بعد میگم چه پیشنهادي طفره میرین؟ اصلا ادرس اینجا رو از کجا گیر اوردین؟ این چیزا رو درباره من از کجا میدونین؟
رفتم جلوش و با خشم گفتم حرفاتونو زدين حالا حرفاي منو گوش کنین.. من نه وقت بازي کردن دارم و نه حتي وقت کار کردن... نمیدونم از کجا پیدام کردین ولي محض اطلاعتون من تقريبا ۳ تا شغل دارم پس به پیشنهاد زیر و
روکننده جناب عالي نیاز ندارم..خدانگهدار..
و خواستم برم که یه قدم فاصله بینمون رو پر کرد
دیدگاه ها (۱)

ظهور ازدواج )پارت ۱۳خيلي دقيق تو چشمام نگاه کرد و خيلي محكم ...

بوسه دردناک )پارت ۱۲۳الکس : باشه عشق من.. ولی ته مین خیلی ک...

سنگيني نگاهي رو روي خودم حس کردم. سرمو چرخوندم و به اطراف نگ...

ظهور ازدواج )پارت ۱۱ با صداي گوش خراش الارم گوشیم به زور و ز...

وسط صحبت کردنش یکی جلوش افتاد و میخواست خم شه تا دستشو بگیره...

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط