{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۲۳


الکس : باشه عشق من.. ولی ته مین خیلی کوچیکه نمی‌تونیم
تهیونگ آروم دستش را از روی قلب الکس برداشت سپس خم شد و از رد قرمز بازو الکس را بوسید ... الکس باز هم تنش به شدت لرزید و پلک رو هم گذاشت بخاطر آن لمس ها ... کم کم سمت سینه چپ الکس رفت ام هم با بوسه های ریزی ریزی همان گونه سمت قلبش بیشتر یکم بالا سر سینه اش را با عشق بوسید و به بالا و گردنش هجوم برد الکس سزس‌را سمت مخالف چرخاند تا تهیونگ راحت تر گردن الکس را ببوسد ...
پوست رزیف الکس آن هم سمت گردنش را به لب هایش گرفت تا حدی مکید که زیر پوست خونی به جوش بیاد و لکه ای ارغوانی به خودش ایجاد شد...
الکس هیچ صدای از دهنش بیدار نداد حتی وقتی این در را بهش داد این یک بوسه حاصل از عشق بود ولی الکس هیچگونه صدایی نداد تا تحریکی را به تهیونگ بده .. عشق باید حاصل از احساسات باشه حتی عشق بازی یا سک*سی نه تحریکی یا هر چیزی دیگری... نباید بر جای به اسم ناله پیش بیاد

لیزا با احترام و لباس های به رنگ قهوه ای صاف و کت شلوار مجلسی سنجاق سینه ای با طرح گل و موهای بسته شده زیبا بود و جلوی الکس و تهیونگ ایستاد ...
لیزا : خوش اومدین ..
الکس با احترام گفت
الکس : خیلی ممنون
تهیونگ: دیر که نکردیم ؟
لیزا : نه اصلا به موقع اومدین خوب فرمایید تو ..
بلافاصله سمت آن عمارت رفت و در راه رو ایستاد پالتو و کاپشن هایشان را کشیدن سپس همراه با لیزا به سمت سالن هجوم بردن .. همچنان تهیونگ با انگشت اش پشت دست الکس را لمس کرد و دید الکس سمتش جلو شد مشکوک نگاهش کرد بلافاصله با چهره شیطون آمیز تهیونگ مواجه شد ..
تهیونگ زمزمه کنان گفت
تهیونگ: ببینم گردن چی شده ها .. خدا بد نده
الکس تو دلش باز ها و بار ها خندید ولی تنها رو یک لبخند سمت تهیونگ چرخید ... با لحن کنایه گفت
الکس : یه حیوون گازم گرفت ..
همچنین لیزا این جمله را شنید تند سمتش چرخید و با ترس گفت
لیزا : چی شده چی گازت گرفته
الکس گند زده بود خودش هم فهمید به تهیونگ نگاه کرد ولی اون همچنان دستش را روی دهنش کشید تا خندش را نیز کنترل کند ..
الکس ؛ آره ... یه حیوون نبود فقد چیزی مهمی نیست ببینم دوستای قدیمی منم اومدم دیگه
لیزا سری تکون داد و با چیزی که پرسید یادش رفت تند گفت
لیزا : آره دارن لحظه‌شماری میکنند که ترو ببیند
تهیونگ تند دستش را دور شانه های الکس انداخت و سرش را خم کرد با انرژی گفت
تهیونگ: پس بریم ..

ای بابا این پارتو ویسگون پاک کرده بود عصبی شدم
دیدگاه ها (۴)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 126・⁠]⁠ᕗو اروم و پرعطش کنار ...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

نام رمان: درسایه ی پناهگاه شیرین پارت ۹:شیرینی یک شروع دوبار...

چند پارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط