{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۱۹


*۲ روز بعد*

[ویو جونگ کوک]

+بحث بارُ شرکت نباید با هم قاطی شه...متوجه حرفم هستی؟


/ بله رئیس...بحث بار با اقای پارک هستش من اجازه نمیدم کسی که تو شرکت شما سرمایه گذاری کرده سر از بار دربیاره...


÷هرچند به صورتش نمیخوره انقد فاسد باشه...


(هر سه نفرشان به اقای لی نگاه کردند)


& (همانطور که با دستیارش صحبت میکرد ، نگاهش را از ان گرفت و به جونگ کوک دوخت. لبخندی زد)


+(لبخندش را برگرداند)
برین سرکارتون

/چشم رئیس *تعظیم*

÷ بله رئیس، میرم عمارت ، راننده تا زمان پایان کارتون منتظره


+(بدون نگاه به جیمین، همچنان که به اقای لی نگاه میکرد سرش را به نشانه ی تایید تکان داد)


÷*تعظیم* (رفت و از شرکت خارج شد)



&(بعد از رفتن جیمین به دستیارش اشاره کرد تا برود و خودش، به سمت جونگ کوک قدم برداشت)
اقای جئون-


+اقای لی...


& از دیدنتون خیلی خوشحالم...ممنون که پروژه ی منو قبول کردین


+ خواهش میکنم. فقط در نهایت بحثی که میمونه اینه که ، دوست ندارم کارای شخصیِ هیچکدوم از افرادی که اینجا سرمایه گذاری میکنن، مانع رسیدن این شرکت به اهدافش بشن...میدونید که چی میگم.


& درسته...*سرفه* میتونم بدونم چی باعث شده همچین چیزیو به من بگین؟


+(لبخندی زد )
متوجه منظورم شدین همون اول.
امیدوارم با بد نام شدنتون ، اعتبار شرکت من پایین نیاد.


& (نگاهش را از جونگ کوک گرفت و لبخندش محو شد)
خوب...
(ماسک لبخندی سردی بر صورتش زد و با اعتماد به نفس گفت)
بالاخره شما صاحب چند تا شرکت بزرگ هستین، بعیدم نیست نگران باشین. اما اگه منظورتون اینه که نگران اون چنتا عکس هستین، باید بهتون بگم اون خبرنگاری که از من اون عکسارو تو بار گرفته بود، نه دیگه خودش هست نه اون عکسا.


+ میدونم... خبر دارم


& خبرا سریع به گوشتون میرسه


+بالاخره مالک شرکت باید بدونه کسی که تو شرکتش داره سرمایه گذاری میکنه ، تا چه حد میتونه فاسد باشه؛ غیر از اینه؟


& درسته...
(به جونگ کوک نزدیک شد و دم گوش او زمزمه کرد)
از اینکه تو کارای من دخالت میکنی شدیدا ناراحتم، اقای جئون جونگ کوک


+(زمزمه را ادامه داد)
متوجه ام. بهتره بدونی اگه فسادت به شرکت من و کسبو کارش کوچیکترین اسیبی بزنه، هم تو و هم شرکتو با هم اتیش میزنم.
(با لبخند جدا شد)


& (به جونگ کوک خیره شد)


+ لطفا از خودتون پذیرایی کنید. من کلی کار دارم باید برم.



[ویو ات]


-(انگشتان دستان لرزانش را توی موهایش فرو برد)
دارم روانی میشم...
(گوشی اش را باز کرد و دوباره از دیدن صفحه ای خالی از هر گونه پیام یا زنگ، گوشی‌ را به گوشه ای پرت کرد و محکم سیلی ای در گوش خودش زد)
بسه-... گریه نکن-...
(قطره ی اشکی از گوشه ی چشمش جاری شد...بار دیگر سیلی ای به خودش زد که خودش را بابت گریه مجازات کرده باشد اما بالعکس، اشک هایش جاری شد)
ازت متنفرم ات-...*جیغ* ازت متنفرم!...(گوشی را به سمت ایینه پرت کرد و ایینه شکستُ صدا در کل عمارت پیچید)
متنفرم!!...


(در طبقه ی پایین همه ی خدمتکار ها متوجه صدای جیغُ شکستن شیشه شدند و طولی نکشید که همه به بالا ی پله رفتند و اجوما در اتاق را باز کرد و همگی داخل شدند...)


؛ خانم نه-...
(شیشه را از دست ات گرفت)


× (همانجا ایستاد و به ات خیره شد...نمیتوانست صحنه ی رو به رویش را حضم کند)


-(روی زمین ، روی پاهایش افتاده بود...موهایش کل صورتش را گرفته بود و نفس نفس میزد)
دیگه نمیتونم-...


؛ (از توی کشو جعبه ی کمک اولیه در اورد و یکی دیگر از خدمتکارها به کمکش امد)
نزده هنوز رگشو-...


- فقط بزارین ...*هق*....
(نفسش بالا نمی امد، صدایش هم همینطور)
یکم مونده بود-...


؛ (اشک های ات را پاک کرد و او را در اغوش گرفت...کمی بعد سرش را برگرداند و به یونا که توی چهارچوب در متعجب و بهت زده به صحنه خیره شده بود نگاه کرد...تعجب کرده بود که دوستش که صمیمی ترین بود برای او، حتی نزدیک هم نیامده)


(چیزی نگذشت که صدای جونگ کوک که تازه رسیده بود از راهرو امد و با رسیدنش همه ی خدمتکار های جلوی اتاق تعظیم کردند و راه را باز کردند)


+(سرش را چرخاند و به ارامی وارد اتاق شد...به ات و وضعیتش در سرد ترین حالت ممکن زل زده بود...تعجب نکرد چون میدانست دیر یا زود دست به همچین کاری میزند)


-(سرش را به ارامی بالا اورد و با چشمان قرمز و خسته اش به جونگ کوک نگاه کرد...)
چیزی نمونده بود-...
که یهو سرو کله ی تو پیدا شد!!..*هق هق کنان داد زد*


+(همانطور که به ات خیره شده بود بدون نگاه به کسی گفت)
برگردین سر کارتون...


(همه ی خدمتکار ها تعظیم کردند و سریع از انجا رفتند بجز اجوما)



لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۱)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

فالو شه...۲ تا فالو بکممنونم دوستان♡♤

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

خدمتکار ۱. ببخشید خانوم ات. چه بخشیدنیات. همگی گمشید بیرونهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط