{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۱۷


+ (صدای بلندش در کل عمارت پیچیده بود)
از پس یه کار به این سادگی ام برنمیاین-...
(دستش را روی گردنش کشید)


/ رئیس هرکاری کردم پروژه طبق برنامه پیش نرفت-


+ بیخیال- ...فقط برگرد شرکت اونیکی پروژه هارم نپرونی-
خودم فردا میام


/ *تعظیم* تمام تلاشمو میکنم



+ (برگشت و همچنان که از‌ پله ها بالا میرفت، عصبی غرید-)
جیمین.


< (خدمتکار به ارامی لب زد)
یک ساعت پیش از عمارت بیرون رفتن، اقا


+(بدون نگاه به خدمتکار، در حالی که از‌ پله ها بالا میرفت ،دکمه ی اول پیرهنش را باز کرد)
برگشت بهش بگین بیاد اتاقم


< چشم اقا *تعظیم*


+ (وارد اتاق شد و رفت که دوش بگیرد)




[ویو ات]

-(کنار اینه رفت و رو به روی ان ایستاد)
هوف...خسته شدم از این وضعیت لعنتی-
(سرش را بالا کرد و به انعکاس خودش در اینه خودش خیره شد...چهره اش بی نهایت شبیه به مادرش بود)
مامان کاشکی اینجا بودی-...خیلی-...
(به اینه نزدیک تر شد)
گوشواره-..‌.گوشوارم نیس!...
(سرش را چرخاند ولی روی زمین ان را نیافت)
گوشواره ی مامانم!...
(تمام اتاق را یک ربع کامل گشت و در نهایت از اتاق خارج شد تا توی راهرو را نگاهی بی اندازد. در نهایت به اتاق جونگ کوک رسید)
تو رو خدا نباش-...نباش-
(لنگ دیگر گوشواره اش که گوشه ی اتاق روی زمین افتاده بود، چشمش را گرفت)
نههه!...*هوف*...
(به ارامی وارد اتاق شد و گوشواره را برداشت...وقتی سرش را برگرداند با صحنه ای که دید خشکش زد)



+ (چشمانش گشاد شد و سریع حولرو دورش پیچید)
کجارو نگا میکنی-...



-(همچنان با چشمان درشت تر از قبل خیره مانده بود)
چیزی ندیدم-‌...
(به ارامی بلند شد و از بغل جونگ کوک با همان چشمان گشاد شده گذشت و رد شد و اتاق خارج شد)


+ (بعد از چند ثانیه سرش را چرخاندُ تکان داد)



-(تازه زمانی که از اتاق خارج شد جیغ بلندی کشید و دویدُ تا چند ساعت از اتاقش خارج نشد)


+ تو یچیزیت میشه اخر-



*۱ ساعت بعد*
-(روی تخت نشسته بود و از پنجره به بیرون خیره شده بود...یاد صحنه ای که دیده بود افتاد و صورتش را در دستانش جمع کرد)
خاک تو سرت ات-...خاک توسرت-...
(محکم کوبید تو سرش)
ایییی!...سرم-....
بسه!...
(بلند شد و ایستاد)
من از اینجا میرم!...


(صدای در زدن نگاهش را از‌ پنجره گرفت و جلب خود کرد)


؛ خانم ..


-(با شنیدن صدای اشنا سمت در رفت و ان را گشود و متوجه همان زنی شد که گویا امروز از خطر بزرگی نجاتش داده بود، اجوما)



؛ *تعظیم* میز نهار حاضره


- میشه لطفا برای من تعظیم نکنی


؛ (لبخندی کوتاه زد)
پایین اقا منتظرتونن
(گفت و رفت)


-(بعد از چند ثانیه نگاه به اجوما ، به سمت پله ها رفت...صدای خنده ی یونا از اتاقش که زیاد با اتاق ات فاصله نداشت، نظر او را به خود جلب کرد...)


×*خنده* اره دیگه-...همون ...


+ ات...


-(سرش را چرخاند و با شنیدن صدای‌جونگ کوک که روی صندلی شاه نشین میز نشسته بود،به او خیره شد)


+ تصمیم نداری بیای پایین؟



-(برای اخرین بار نگاهی به اتاق یونا از ان فاصله انداخت و از پله ها پایین رفت...به ارامی‌ سمت میز رفت که همه ی خدمتکار ها به او تعظیم کردند...نگاه بهت زده اش را از خدمتکار ها گرفت)


(یکی از انها با مهربانی تمام به صندلی کنار جونگ کوک، اشاره کرد)



-(سرش را به نشانه ی تایید تکان داد ولی با فاصله از جونگ کوک نشست)


+(جونگ کوک سرش را به گوشه ای خم کرده بود که متوجه این موضوع شد ولی سریع نگاهش را از ان گرفتُ چیزی را روی میز کنار بشقاب ات گذاشت)
دوباره جاش گذاشتی


-(ات که متوجه لنگ گوشواره اش شده بود به جونگ کوک خیره شد)


+(به ظرف غذایش چشم دوخت)
بخور...


-(ات بعد از چند ثانیه نگاهش را از او گرفت و به غذایش خیره شد و قاشقی از ان خورد.دوست نداشت بخورد ولی هم مجبور بود و هم خیلی وقت بود که از سر لج چیزی نخورده بود...سفره پر از غذا های رنگارنگ و متنوع بود.)


+ نگفتی ...تو اتاقم دنبال چی میگشتی
(بدو نگاه کردن به ات)


-(سکسکه اش گرفت و به جونگ کوک خیره شد)
هیچی....


+هیچی؟


-(سرش را سریع تکان داد)


+همش هیچی...
دنبال هیچی نمیگشتی، هیچکاری نمیکردی....
(به ات نگاه کرد)
هیچی ام ندیدی...


-(چشمانش برق زد و بهت زده به او خیره ماند)
م-من فک کردم تو اتاقت نیسی...نمیدونستم حمومی-...


+ (بدون نگاه به ات لبخندی زد و به خوردن غذایش ادامه داد)


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۱)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط