زندگیp
زندگی:p⁹
-الان وقتش نبود که...
تقویم ۹مارس(الکی) رو نشون میداد که یعنی تولد شوگاست
(نیم ساعت بعد)
هیچی به ذهنم نرسید پس
اروم رفتم پایین که دیدم بابام پایین نشسته داره با بچه ها میخنده
اروم در گوش جیمین گفتم
-امروز تولد شوگاست
جیمین:وایییی راست میگی..یادم رفته بود بدو بریم بیرون زود باش
سریع آماده شدم که
+کجا خانم کیم لونا؟
-راستش خوب من...
جیمین:داریم میریم بیرون مشکلیه؟
+اگه با توعه که مشکلی نیست تنهایی کار دستمون میده
جیهوپ:تهیونگ بزار لونا بره یه صحبت داریم باهات
+چرا اونوقت؟
جیهوپ:چون لونا رو به این حال انداختی،انقدر بهش زدی که.....
جیمین دستشو گذاشت روی گوشم
از این کارش خندم گرفت و اونم متقابلا لبخند زد و رفتیم بیرون
چون تولد منم ۱۰ مارس بود برای دوتاییمون کادو گرفت و بقیه ی کارای تولد
(یک ساعت بعد،داخل خونه)
جیمین:یا شماره ی ۳ میریم داخل اوکی؟
-اوکی
جیمین:۱..۲..۳
رفتیم داخل و شوگارو سوپرایز کردیم و بعدش نشستیم تا کیک بخوریم
-تولد مبارک باشه خانم مینجی¹
شوگا:عههههه بهت گفتم منو اینجوری صدا نک....
ادامه ی حرفش با زدن کیک توی صورتش متوقف شد
جیمین کیک رو زده بود توی صورت شوگا
یه لایک به جیمین نشون دادم
-افرین نقشه ات خوب بود
یهو شوگا هم کیک رو توی صورتم زد...
-میکشمت خانم مینجییییی
شوگا شروع کرد به قلقلک دادنم
شوگا:تو چجوری میخوای منو بکشی؟(خنده)
-باشه باشه غلط کردم تروخدا دو دقیقه دیگه میمیرم ولم کننننن
پسرا از شدت خنده کف زمین بودن
[ویو نیلا(خودم)]
اونشب لونا تا صبح خندید و با باباش وقت گذروند
با اینکه باباش زیاد اهمیت نمیداد اما بازم لونا تمام سعیشو میکرد تا همرو بخندونه
ساعت ۵صبح بود که همه رفتن بخوابن
غافل از اینکه لونا....
---------------------------------
ادامه دارد...
¹مینجی:توی ران بی تی اس شوگا رو دختر کرده بودن و اسمشو گذاشتن مینجی😅
پارت بعد پارت آخره!
شرایط:¹⁰ تا کامنت♡
ببخشید اگه بد شدش...
-الان وقتش نبود که...
تقویم ۹مارس(الکی) رو نشون میداد که یعنی تولد شوگاست
(نیم ساعت بعد)
هیچی به ذهنم نرسید پس
اروم رفتم پایین که دیدم بابام پایین نشسته داره با بچه ها میخنده
اروم در گوش جیمین گفتم
-امروز تولد شوگاست
جیمین:وایییی راست میگی..یادم رفته بود بدو بریم بیرون زود باش
سریع آماده شدم که
+کجا خانم کیم لونا؟
-راستش خوب من...
جیمین:داریم میریم بیرون مشکلیه؟
+اگه با توعه که مشکلی نیست تنهایی کار دستمون میده
جیهوپ:تهیونگ بزار لونا بره یه صحبت داریم باهات
+چرا اونوقت؟
جیهوپ:چون لونا رو به این حال انداختی،انقدر بهش زدی که.....
جیمین دستشو گذاشت روی گوشم
از این کارش خندم گرفت و اونم متقابلا لبخند زد و رفتیم بیرون
چون تولد منم ۱۰ مارس بود برای دوتاییمون کادو گرفت و بقیه ی کارای تولد
(یک ساعت بعد،داخل خونه)
جیمین:یا شماره ی ۳ میریم داخل اوکی؟
-اوکی
جیمین:۱..۲..۳
رفتیم داخل و شوگارو سوپرایز کردیم و بعدش نشستیم تا کیک بخوریم
-تولد مبارک باشه خانم مینجی¹
شوگا:عههههه بهت گفتم منو اینجوری صدا نک....
ادامه ی حرفش با زدن کیک توی صورتش متوقف شد
جیمین کیک رو زده بود توی صورت شوگا
یه لایک به جیمین نشون دادم
-افرین نقشه ات خوب بود
یهو شوگا هم کیک رو توی صورتم زد...
-میکشمت خانم مینجییییی
شوگا شروع کرد به قلقلک دادنم
شوگا:تو چجوری میخوای منو بکشی؟(خنده)
-باشه باشه غلط کردم تروخدا دو دقیقه دیگه میمیرم ولم کننننن
پسرا از شدت خنده کف زمین بودن
[ویو نیلا(خودم)]
اونشب لونا تا صبح خندید و با باباش وقت گذروند
با اینکه باباش زیاد اهمیت نمیداد اما بازم لونا تمام سعیشو میکرد تا همرو بخندونه
ساعت ۵صبح بود که همه رفتن بخوابن
غافل از اینکه لونا....
---------------------------------
ادامه دارد...
¹مینجی:توی ران بی تی اس شوگا رو دختر کرده بودن و اسمشو گذاشتن مینجی😅
پارت بعد پارت آخره!
شرایط:¹⁰ تا کامنت♡
ببخشید اگه بد شدش...
- ۲.۴k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط