زندگیp
زندگی:p¹⁰
the last part
(این پارت ممکنه غمگین باشه)
غافل از اینکه لونا نقشه هایی داشت...
وقتی مطمئن شد همه خوابیدن به سمت اتاقش رفت و نامه ای نوشت
"سلام،من کیم لونا هستم
از پدرم ممنونم که مرا بزرگ کرد و از جانش مایه گذاشت تا من تربیت شوم
از مادر مرحومم متشکرم که برای من جانش را فدا کرد
از کیم نامجون،کیم سوکجین،مین یونگی،جانگ هوسوک،پارک جیمین و جئون جونگکوک ممنونم که برای من همه کار کردند
اما دیگر وقت رفتن است
من زندگی خوبی داشتم
ولی بار سنگینی روی دوشم بود و این قرار است از بین برود
عاشق تک تکتون هستم
آخرین نامه از طرف کیم لونا"
لونا نامه رو نوشت و روی میز داخل حال گذاشت
بهترین لباسش را پوشید و بهترین آرایشش رو انجام داد
مرتب و آراسته از پله ها رفت بالا تا رسید به پشت بام
گوشیش رو در اورد و چندتا عکس از خودش گرفت
از خودش فیلم گرفت:
"اوپا نگران من نباش،من قراره برم پیش مامان و جام امنه...اوووو الان ۱۳سالمه،چه خوب..راستی پسرا عاشقتونم،کیم لونا"
رمز گوشی رو برداشت و گوشی رو انداخت کنار
رفت روی لبه وایساد
ابر شروع کرد به گریه کردن برای لونا
هیچکس اونجا نبود
اروم اروم رفت عقب و رسید به جایی که دیگه نمیتونست بره عقب
خودشو پرت کرد و فقط یک کلمه از دهانش خارج شد
-دوستون دارم دلیلای زندگیم
و به آغوش مادرش پیوست
صدای مردم و همهمه تهیونگ و بقیه را بیدار کرد
پسرا از خانه بیرون رفتند و با دیدن صحنه ی روبرو پاهایشان سست شد
لونا با سر خونی روی جاده افتاده بود
+نه نه لونا تو نباید ترکم کنی نههه وایسا نرووووو(عربده)
همه ناراحت بودند
ساعت ها گذشته بود و تهیونگ منتظر جواب عمل بود
دکتر اومد
دکتر:ببخشید،ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی...
+نه اون نباید بره نههههه
پسرا ناراحت بودن که چرا از لحظات آخر استفاده نکردند
بعد از ۵ ساعت پسرا به خونه برگشتن
جیهوپ نامه رو دید و بدو بدو رفت سمتش
نامه رو باز کرد و با دیدنش گریه اش گرفت
نامه رو با صدای بلند خوند
همه گریه میکردن
شوگا دویید روی پشت بوم تا آخرین بازمانده ی لونا رو پیدا کنه
موفق بود و گوشی رو پیدا کرد و فیلم رو به بقیه نشون داد
(ویو یک سال بعد)
بعد از اون اتفاق تهیونگ خیلی شکسته شد ولی بازم ادامه داد
الان بهترین جراح مغز و بزرگترین مافیا هستش
همه از اون حادثه خبر دارن
تهیونگ و پسرا هر هفته سر خاک اونا میرن
از اونجایی که امروز ۱۰مارس بود بچه ها تولد ۱۴ سالگی لونا رو جشن گرفتن و کلی خوش گذروندن
ولی سوال اینجاست که چرا لونا گفت "مامان تو جانت را برای من دادی" ؟
تهیونگ جوابشو میدونست و پسرا هم همینطور
ولی کسی نباید جواب رو میفهمید....
the END...
---------------------------------
تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه
خودم سرش عر زدممم
برای دونستن دلیل مرگ کارن،کامنتا رو چک کنید
مرسی از همتون که کل داستان همراهم بودید
و به ۵۱ نفر رسیدیممممم
دوستون دارمممم
the last part
(این پارت ممکنه غمگین باشه)
غافل از اینکه لونا نقشه هایی داشت...
وقتی مطمئن شد همه خوابیدن به سمت اتاقش رفت و نامه ای نوشت
"سلام،من کیم لونا هستم
از پدرم ممنونم که مرا بزرگ کرد و از جانش مایه گذاشت تا من تربیت شوم
از مادر مرحومم متشکرم که برای من جانش را فدا کرد
از کیم نامجون،کیم سوکجین،مین یونگی،جانگ هوسوک،پارک جیمین و جئون جونگکوک ممنونم که برای من همه کار کردند
اما دیگر وقت رفتن است
من زندگی خوبی داشتم
ولی بار سنگینی روی دوشم بود و این قرار است از بین برود
عاشق تک تکتون هستم
آخرین نامه از طرف کیم لونا"
لونا نامه رو نوشت و روی میز داخل حال گذاشت
بهترین لباسش را پوشید و بهترین آرایشش رو انجام داد
مرتب و آراسته از پله ها رفت بالا تا رسید به پشت بام
گوشیش رو در اورد و چندتا عکس از خودش گرفت
از خودش فیلم گرفت:
"اوپا نگران من نباش،من قراره برم پیش مامان و جام امنه...اوووو الان ۱۳سالمه،چه خوب..راستی پسرا عاشقتونم،کیم لونا"
رمز گوشی رو برداشت و گوشی رو انداخت کنار
رفت روی لبه وایساد
ابر شروع کرد به گریه کردن برای لونا
هیچکس اونجا نبود
اروم اروم رفت عقب و رسید به جایی که دیگه نمیتونست بره عقب
خودشو پرت کرد و فقط یک کلمه از دهانش خارج شد
-دوستون دارم دلیلای زندگیم
و به آغوش مادرش پیوست
صدای مردم و همهمه تهیونگ و بقیه را بیدار کرد
پسرا از خانه بیرون رفتند و با دیدن صحنه ی روبرو پاهایشان سست شد
لونا با سر خونی روی جاده افتاده بود
+نه نه لونا تو نباید ترکم کنی نههه وایسا نرووووو(عربده)
همه ناراحت بودند
ساعت ها گذشته بود و تهیونگ منتظر جواب عمل بود
دکتر اومد
دکتر:ببخشید،ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی...
+نه اون نباید بره نههههه
پسرا ناراحت بودن که چرا از لحظات آخر استفاده نکردند
بعد از ۵ ساعت پسرا به خونه برگشتن
جیهوپ نامه رو دید و بدو بدو رفت سمتش
نامه رو باز کرد و با دیدنش گریه اش گرفت
نامه رو با صدای بلند خوند
همه گریه میکردن
شوگا دویید روی پشت بوم تا آخرین بازمانده ی لونا رو پیدا کنه
موفق بود و گوشی رو پیدا کرد و فیلم رو به بقیه نشون داد
(ویو یک سال بعد)
بعد از اون اتفاق تهیونگ خیلی شکسته شد ولی بازم ادامه داد
الان بهترین جراح مغز و بزرگترین مافیا هستش
همه از اون حادثه خبر دارن
تهیونگ و پسرا هر هفته سر خاک اونا میرن
از اونجایی که امروز ۱۰مارس بود بچه ها تولد ۱۴ سالگی لونا رو جشن گرفتن و کلی خوش گذروندن
ولی سوال اینجاست که چرا لونا گفت "مامان تو جانت را برای من دادی" ؟
تهیونگ جوابشو میدونست و پسرا هم همینطور
ولی کسی نباید جواب رو میفهمید....
the END...
---------------------------------
تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه
خودم سرش عر زدممم
برای دونستن دلیل مرگ کارن،کامنتا رو چک کنید
مرسی از همتون که کل داستان همراهم بودید
و به ۵۱ نفر رسیدیممممم
دوستون دارمممم
- ۲.۴k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط