{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگیp

زندگی:p⁷

هوفی از سر کلافگی کشیدم ولی...اون شوگاست؟
شوگا:لونا؟این تویی؟
-یو..یونگی؟(لکنت)
شوگا:حالت خوب...
با دیدن وضعیت و خون هایی که از دست داده بودم فهمید قضیه چی بوده
شوگا:بابات اینکارو کرده؟(عصبی)
-ا..اره
شوگا:بیا از اینجا بریم(نگران)
-یونگی من نمیتونم راه برم،چیکار کنیم؟(بغض)
یهو براید استایل بغلم کرد و منو برد توی ماشین
اروم گذاشتم روی صندلی عقب ک به یکی زنگ زد
نتونستم مکالمه شونو بشنوم اما یچیزی گفت
شوگا:پیداش کردم نگران نباش جونگ کوکا،به پسرا هم بگو
بعد تماس ازش پرسیدم
-یعنی شما دنبالم بودین؟
شوگا:چی فکر کردی؟فکر نمیکردم تهیونگ همیچین بلایی سرت بیاره..ببخشید
سرش پایین بود و نگاهم نمیکرد
-پیشی جون،میگم چرا اون بادیگارد ها به جناب کیم تهیونگ میگن ارباب؟
شوگا یه ثانیه جا خورد و خودشو به کوچه علی چپ زد
شوگا:بیا بریم بیمارستان،یا میخوای خودم زخماتو پانسمان کنم؟
-بریم خونه فقط
شوگا:گشنته؟
-خیلیییییی
شوگا:پس بزن بریم
راه افتادیم و رسیدیم به خونه ی اصلیم
شوگا دوباره بغلم کرد و منو برد توی اتاقش
اروم خوابوندم
جعبه ی کمک های اولیه رو اورد و گفت
شوگا:لباستو بده بالا
انجام دادم و شروع کرد به پانسمان
خیلی درد میکرد
شوگا:زودی تموم میشه قشنگم
بعد نیم ساعت درد و سختی بالاخره تموم شد و یه قرص برای تسکین زخمم بهم داد
اروم بغلم کرد و موهامو ناز میکرد
شوگا:میای بریم رستوران مورد علاقت؟
با ذوق قبول کردم و اروم باز کمکش بلند شدم
رفتم توی اتاقم و لباس سرمه ای انتخاب کردم و پوشیدم
عینک آفتابی و تمام.....شوگا پایین منتظرم بود
شوگا:بر...چه خوشگل شدییییی(ذوق)
-مرسیییی ولی بیا بریم که دارم میمیرم
شوگا:راست میگی بریم
تا داشتیم از در خارج می‌شدیم پسرا رسیدن
همشون با دیدنم تعجب کردن غیر از جونگ کوک
همه بغلم کردن و احوال پرسی میکردن،منم غیر "خوبم،عالیم،چیزیم نیست،مرسی و ...." چیز دیگه ای نمیگفتم
شوگا:هیییییی داشتیم میرفتیم بیروناااااااا
جیمین:کجا به سلامتی؟ماهم میایم
-بریم رستوران؟
جونگ کوک:واییی بریمم رستوران "جونگ سول" عالیهههه
-واییی حق داری خیلی چیزاش خوبه
رفتیم و نشستیم که گارسون اومد
گارسون:چی میل دارید؟
شوگا:از هرچیزی هفت تا لطفا
گارسون:بله حتما
آوردن غذارو و پسرا خوردن
من فقط کیمیچی میخوردم چون خیلی خوشمزه بود
شوگا:چرا پودینگ هلو رو نمیخوری؟خیلی خوبه
-به هلو حساسیت دارم
شوگا:اوووو ببخشید
-نه بابا مهم نیس
شوگا:کیمچی دوس داری؟
-خیلییییی یعنی ۱۰تا دیگه کیچی رو توی ۵دقیقه میخورم
شوگا:گارسون لطفا ۱۰تا دیگه کیچی بیارید و داخل پودینگ هلو،به جای هلو توت فرنگی بزارین
گارسون:چشم الان میارم
-شوگا این کارا چیه میکنی؟
جین:یکم به هیونگات توجه کننننن
شوگا:جین میدونستی لونا از تو خوشگل تره؟
جین:نه خیر من ورلد واید هندسامم اصلا قابل مقایسه نیستتتتت
-باشه پدر بزرگ جین یعنی جین هیونگ
همه زدن زیر خنده اما من صدای آشنا به گوشم خورد
برگشتم سمت راست ولی با دیدن اون صحنه قلبم دیگه نمی تپید....

---------------------------------
ادامه دارد...
برای پارت بعد:⁵تا لایک(کِرم دارم😂)
مرسی بابت حمایت♡
دیدگاه ها (۰)

زندگی:p⁸ قلبم دیگه نمیتپید...اون بابام بود که داشت با یه زن ...

زندگی:p⁹-الان وقتش نبود که...تقویم ۹مارس(الکی) رو نشون میداد...

زندگی:p⁶تهیونگ گفت+چرا لونا رو آوردی اینجا؟مگه قرار نبود بفر...

زندگی:p⁵رفتیم توی مطب ولی با حرفی که دکتر زد دستام یخ شد...د...

سناریو *۲*بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط