{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

پارت ۲۰ – ایزانا (پایانی)

روز بعد، ایزانا و دختر تصمیم گرفتند که با حقیقت روبه‌رو شوند. راز ناشناس بالاخره آشکار شد: شخص پشت ماجرا، یکی از دوستان گذشته‌ی دختر بود که حسادت می‌کرد و می‌خواست رابطه‌ی آنها را خراب کند.

ایزانا دست دختر را گرفت و آرام گفت:
– «دیگه وقتشه که از ترس دست بکشیم و کنار هم باشیم.»

دختر لبخندی زد و گفت:
– «کنارت بودن حس امنیت میده… و حس می‌کنم دیگه هیچ چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه.»

آنها با هم به پشت‌بام مدرسه رفتند، جایی که اولین بار احساسات واقعی‌شان را کنار هم کشف کرده بودند. نسیم خنک و نور طلایی خورشید، لحظه‌ای آرام و پر از امید خلق کرد.

ایزانا نزدیک دختر شد و آرام گفت:
– «می‌خوام همیشه کنار هم باشیم… حتی وقتی دنیا سخت میشه.»

دختر سرش را روی شانه ایزانا گذاشت و لبخندی واقعی زد.
– «و من همیشه کنار تو خواهم بود.»

تهدیدها و گذشته‌ی تاریک دیگر قدرتی نداشتند. ایزانا و دختر، با اعتماد و عشقی قوی‌تر از قبل، آماده‌ی شروع فصل جدید زندگی‌شان شدند، جایی که هر لحظه پر از امید، آرامش و صمیمیت بود.

خورشید غروب کرد و رنگ‌های طلایی و نارنجی آسمان، پایان یک مسیر پرتنش و آغاز یک زندگی مشترک و پر از امید را نوید می‌داد… 🌅💛


---
دیدگاه ها (۲)

فن فیک جدید---اسم فن فیک: مایکی و ا/تشخصیت‌ها: مایکی بونتن، ...

---پارت ۱: دیدار غیرمنتظرهشهر توکیو زیر نور کم‌رنگ چراغ‌ها آ...

---پارت ۱۹ – ایزاناشب بعد، ایزانا و ران تصمیم گرفتند خودشان ...

---پارت ۱۸ – ایزاناشب شده بود و ایزانا تنها در خانه نشسته بو...

دوپارتی ☆....,,p.2روی تخت دراز کشیده بودند ، جونگکوک نزدیک ا...

High potential

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط