{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب

هر شب
با وساطت یک قرص سفید
چمدان چشم هایم را می بندم و
به سمت خواب های تو راه می افتم!

به سمت دست هایت...
که خواب رفته اند،

وَ چشم هایت
که خواب مانده اند از دیدنم
به رؤیای تو که پا می گذارم
زیر پایم
خالی می شود!

می دانم صبح نشده
بلند می شوم،

با چمدانی پر از گریه
به خانه ی تنهایی ام باز می گردم...
دیدگاه ها (۱)

عقربه های ساعت را خواب کرده امتا انقدر نبودنت را نشمارند...

همان هنگام..که انگشتان تولا به لای انگشتان منجمعیتی از شعور ...

درست میگویند پاها قلب دومند من همان جا بی دلیل به دنبال تو م...

اگر آمدی...به دلت بد راه نده...شهر همان شهر است..کوچه همان ک...

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط