{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز کنار خیابون ایستاده بودم... یه دختره با جنسیس اومد

امروز کنار خیابون ایستاده بودم... یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و گفت: ببخشید میخوام برم صادقیه... منم بهش گفتم: کار خوبی میکنی.. خیلی جای خوبیه... برو به امید خدا... از خنده دیگه نمیتونست حرکت کنه...
دیدگاه ها (۵)

اقا جان مگه دو تا کلیک روی عکس چقد کار داره. بزن لایکرو

از ۹۶ ماهی شما ۵۵ تا غرق شده چندتا ماهی داری؟ بله؟! 
مشغول ج...

من از اینا میخوام

یه چی یو که دخترا دارن شعوره و نمیشه ازشون هم گرفت چون تصلا ...

سناریو در خواستیییی چیفویو

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

رمان عشق مافیا پارت 5از زبان ا/تافتادم روش چشمام درشت کردم و...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

shede and shineپارت 10رفتیم داخل عمارت........عمو هان هم بود...

#اونـ_مالـ_منهـ Part4ته. همین که گفتمکوک:باشه ار تهیونگته:ام...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط