یه شب خوابت چشامو بی خبر برد

یه شب خوابت چشامو بی خبر برد
به دنیایی از این جا ساده تر برد

 

به دنیای گل و نور وترانه

میون لحظه های عاشقانه

 

تو تنها دلخوشی،تنها امیدی

تو حرفی که نمی گفتم شنیدی

 

تو با من بودی و من بی تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

 

تو رقص ماه و خورشید و ستاره

خودم رو با تو می دیدم دوباره

 

میون خواب و بیداری نشستم

هنوز هم پیش چشم های تو هستم
دیدگاه ها (۱)

زندگی...زندگی یک ارزوی دور نیستزندگی یک جست و جوی کور نیستزی...

ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻣﺸﯿﺮﯼ ﺷﻌﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ " ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬ...

با کدامین واژه تو را ستایش کنم که هر چه می گردم جمله ای نمی...

شاگردی از استادش پرسید : هوس چست ؟استاد در جواب گفت : به گند...

امروز،... روزِ خاصیه ؛ روزی که چندسال پیش، هستی میزبانِ ورود...

یه شب یه هوای سرد یه شومینه یه بارون و یه کوکمین توی بارون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط