Part
Part:134
لارا : چیکار میکنی لعنتی
تهیونگ : کاریت نباشه
لارا : یعنی چی تو خنگی بخاطر این دوتا که اصلا معلوم نیس چی تو چنته دارن داری سوبینو میزنی نه تو پاک دیونه شدی
سوبین : لارایی ولش کن
لارا : اما
تهیونگ : من هنوز سر حرفم هستم معذرت خواهی کن الان
سوبین : نمیخوام
کوک : ته سوبین بسه
سوبین : من من دیگه اینجا نمیمونم (بغض)
سوبین : با عجله سمت پله ها رفتم درو باز کردمو رفتم تو اتاق همه وسایلمو جمع کردمو رفتم پایین
لارا : چیکار میکنی سوبین دیونه شدی
سوبین : عاره دیونه شدم
تهیونگ : کسی اینجا بهت اجازه رفتن نمیده
سوبین : به چه حقی هیچ کدوم از شما هیچی من نیستین
کوک : سوبین حرفی نزن که پشیمون شی
سپبین : تنها چیزی که ازش پشیمونم اینه اون روز تو صاحل نباید نباید برمیگشتم
هانی : سوبینم (بغض)
سوبین : خدافظ
تهیونگ : سوبین نمیری
لارا : ولش کن بزار بره آروم کع شد خودم برش میگزدونم
تهیونگ : جایی نداره بره
لارا : داره تو دخالت نکن
تهیونگ : هوففففف
سوبین : رفتم بیرون بارون خیلی شدید بود تو دو دقیقه خیس خالی شدم خب حالا کدوم قبرستونی برم آخه آخ آخ دختره خنگ نه پول برداشتم نه چیزی انقد من خنگم یعنی حالا ولش کن کجا برم فهمیدم میرم پیش عشقم
چند دقیقه بعد
زینگگگگگگ
مادام : کیه یعنی
الکس : شما بشین ملکه من باز میکنم
مادام : باشه پسرم
الکس : بله سوبین ؟؟
سوبین : ال..الکس..
الکس : سوبین بیا تو
الکس : چته تو خیس خالی شدی دختر
سوبین : سر...سردمه
الکس : باشه باشه بیا بیا پیش بخاری
سوبین : یکی دو قدم بیشتر برداشتم که تعادلم بهم خوردو افتادم زمین
الکس : سوبین سوبین حالت خوبه
سوبین : سر...دمه(بغض)
الکس : سوبینو بغل کردمو بردم نزدیک بخاری گذاشتمش رو مبل لباساش خیس خالی بود
مادام : الکس پسرم چی شده
الکس : میتونی لباساشو عوض کنی ؟
مادام : عاره عاره تو برو یچی بیار بپوشه
الکس : باشه
الکس : بیا اینا خوبه
مادام : خوبه تو برو اونور
چند لحظه بعد
مادام : بیا
الکس : تب داره
مادام : حالش خیلی بده
الکس : بزار صداش کنم
الکس : سوبین سوبین بیدارشو چشاتو باز کن سوبین:ک...کمک....دا..داره..خفه...خفم...می...میکنه
الکس : سوبینم
سوبین : سر...سرده...کم..کمکم...داره..داره..خفم...میکنه
مادام : حالش خیلی بده داره هزیون میگه
الکس : نه باید ببرمش بیمارستان
مادام : منم میام
الکس : اما
مادام : پسرم
الکس : باشه
الکس : سوبین همینجور بغل کردم بدنش خیلی داغ بود در پشتی ماشینو باز کردمو گذاشتمش پیش مامانم
الکس : سوبینم تحمل کن الان تموم میشه
مادام : پسرم یکم سریع باشه تبش خیلی بالاس
لارا : چیکار میکنی لعنتی
تهیونگ : کاریت نباشه
لارا : یعنی چی تو خنگی بخاطر این دوتا که اصلا معلوم نیس چی تو چنته دارن داری سوبینو میزنی نه تو پاک دیونه شدی
سوبین : لارایی ولش کن
لارا : اما
تهیونگ : من هنوز سر حرفم هستم معذرت خواهی کن الان
سوبین : نمیخوام
کوک : ته سوبین بسه
سوبین : من من دیگه اینجا نمیمونم (بغض)
سوبین : با عجله سمت پله ها رفتم درو باز کردمو رفتم تو اتاق همه وسایلمو جمع کردمو رفتم پایین
لارا : چیکار میکنی سوبین دیونه شدی
سوبین : عاره دیونه شدم
تهیونگ : کسی اینجا بهت اجازه رفتن نمیده
سوبین : به چه حقی هیچ کدوم از شما هیچی من نیستین
کوک : سوبین حرفی نزن که پشیمون شی
سپبین : تنها چیزی که ازش پشیمونم اینه اون روز تو صاحل نباید نباید برمیگشتم
هانی : سوبینم (بغض)
سوبین : خدافظ
تهیونگ : سوبین نمیری
لارا : ولش کن بزار بره آروم کع شد خودم برش میگزدونم
تهیونگ : جایی نداره بره
لارا : داره تو دخالت نکن
تهیونگ : هوففففف
سوبین : رفتم بیرون بارون خیلی شدید بود تو دو دقیقه خیس خالی شدم خب حالا کدوم قبرستونی برم آخه آخ آخ دختره خنگ نه پول برداشتم نه چیزی انقد من خنگم یعنی حالا ولش کن کجا برم فهمیدم میرم پیش عشقم
چند دقیقه بعد
زینگگگگگگ
مادام : کیه یعنی
الکس : شما بشین ملکه من باز میکنم
مادام : باشه پسرم
الکس : بله سوبین ؟؟
سوبین : ال..الکس..
الکس : سوبین بیا تو
الکس : چته تو خیس خالی شدی دختر
سوبین : سر...سردمه
الکس : باشه باشه بیا بیا پیش بخاری
سوبین : یکی دو قدم بیشتر برداشتم که تعادلم بهم خوردو افتادم زمین
الکس : سوبین سوبین حالت خوبه
سوبین : سر...دمه(بغض)
الکس : سوبینو بغل کردمو بردم نزدیک بخاری گذاشتمش رو مبل لباساش خیس خالی بود
مادام : الکس پسرم چی شده
الکس : میتونی لباساشو عوض کنی ؟
مادام : عاره عاره تو برو یچی بیار بپوشه
الکس : باشه
الکس : بیا اینا خوبه
مادام : خوبه تو برو اونور
چند لحظه بعد
مادام : بیا
الکس : تب داره
مادام : حالش خیلی بده
الکس : بزار صداش کنم
الکس : سوبین سوبین بیدارشو چشاتو باز کن سوبین:ک...کمک....دا..داره..خفه...خفم...می...میکنه
الکس : سوبینم
سوبین : سر...سرده...کم..کمکم...داره..داره..خفم...میکنه
مادام : حالش خیلی بده داره هزیون میگه
الکس : نه باید ببرمش بیمارستان
مادام : منم میام
الکس : اما
مادام : پسرم
الکس : باشه
الکس : سوبین همینجور بغل کردم بدنش خیلی داغ بود در پشتی ماشینو باز کردمو گذاشتمش پیش مامانم
الکس : سوبینم تحمل کن الان تموم میشه
مادام : پسرم یکم سریع باشه تبش خیلی بالاس
- ۶.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط